تبليغاتX
سربداران اباصالح
شکست در نهضتی که برای خدا باشد نیست .

سربداران

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری, جستجو
ایران
تاریخ ایران
ایران پیش از آریایی‌ها
تاریخ ایران پیش از اسلام
    | دودمان‌ها و حکومت‌ها
ایلامیان
ماد
هخامنشیان
سلوکیان
اشکانیان
ساسانیان
تاریخ ایران پس از اسلام
    | دودمان‌ها و حکومت‌ها
خلفای راشدین
امویان
عباسیان
ایران در دوران حکومت‌های محلی
    | دودمان‌ها و حکومت‌ها
طاهریان
صفاریان
سامانیان
زیاریان
آل بویه
غزنویان
سلجوقیان
خوارزمشاهیان
ایران در دوره مغول
    | دودمان‌ها و حکومت‌ها
ایلخانیان
ایران در دوران ملوک‌الطوایفی
    | دودمان‌ها و حکومت‌ها
سربداران
تیموریان
مرعشیان
کیائیان
قراقویونلو
آق‌قویونلو
ایران در دوران حکومت‌های ملی
    | دودمان‌ها و حکومت‌ها
صفوی
افشاریان
زند
قاجار
پهلوی
جمهوری اسلامی
موضوعی
تاریخ معاصر ایران
تاریخ مذاهب ایران
تاریخ زبان و ادبیات ایران
جغرافیای ایران
استان‌های تاریخی ایران
اقتصاد ایران
گاهشمار تاریخ ایران
پروژه ایران
برای دیگر کاربردها سربداران (ابهام‌زدایی) را ببینید.

پس از یکصد و بیست سال استیلای قوم تاتار و مغول بر ایران و بسیاری از مناطق آسیا ، قیامی مردمی در باشتین و سبزوار خراسان علیه ظلم و تعدی حاکمان مغول و عاملان آنان به وقوع پیوست. این نهضت که به قیام سربداران شهرت یافته‌است، از لحاظ وسعت، بزرگ‌ترین، از نظر تاریخی مهم ترین جنبش آزادی بخش خاورمیانه در قرن هشتم هجری بود. تلاش پیگیر رهبران آزاده این قیام، منجر به تشکیل حکومت مستقل ملی و شیعه مذهب ایرانی در خراسان شد. مهم ترین ویژگی‌های این حکومت عبارت بود از: تنفر و انزجار از عنصر مغولی و تثبیت ایدئولوژی تشیع امامی. اولین رهبر آنها یک روحانی به نام شیخ خلیفه بود بعد از وی یکی از شاگردانش بنام شیخ حسن جوری رهبری سربداران برعهده داشت.

هنگامی که سربداران توانستند بر حاکم مغولی خراسان پیروز شوند حکومت مستقلی ترتیب دادند و سبزوار را مرکز خود ساختند.

قیام سربداران با آن که جنبشی محلی بود و مدت زیادی دوام نیافت، اما در تاریخ ایران اهمیتی خاص دارد، زیرا در پی این قیام و با نیرو گرفتن از پیروزی های آن بود که در نقاط دیگر نیز مردم روستاها سرکشی آغاز کردند. استقرار دولت مرعشیان در مازندران را باید یکی از بارزترین پی آمدهای حکومت سربداران دانست. امرای سربداران در اداره حکومت با یکدیگر اختلاف بسیار داشتند و بسیاری از آنان با توطئه یاران خود را از پای درآمدند. با این همه در مدت کوتاه حکومت ایشان، آبادانی بسیار صورت گرفت و خرابی های حمله مغول تا حد زیادی جبران شد. امیران سربدار در پی بهتر کردن زندگی روستائیان و طبقه محروم شهر بودند و به نوعی مساوات در تقسیم عواید و ثروت عمومی اعتقاد داشتند.

با آن که تصوف در ایران مدت ها صورت مقاومت منفی با وضع اجتماعی موجود داشت و به همین دلیل پس از مدتی حق حیات در جنب متشرعه یافت، با این حال پس از هجوم مغول و تاخت و تاز تیموریان و هنگامی که فقر و فاقه توده های مردم را در جامعه قرون وسطائی قرون هفتم و هشتم هجری از پای درمی آورد، دراویش در سبزوار و مازندران و آذربایجان جنبشی را که از یک طرف علیه حکام مغول و از طرف دیگر ضد فئودال ها و اشراف و روحانیان بود، رهبری کردند. در سال ۷۳۸ ه.ق. سربداران سبزوار را بتصرف در آوردند و علیه مغولان مکرر جنگیدند و دامنه حکومت خود را تا مازندران و گرگان توسعه دادند. سربداران دعوی داشتند که می خواهند کاری کنند که حتی یک تاتار تا قیام قیامت خیمه در خاک ایران نزند. به قول مؤلف روضات الجنات این گروه را از آن جهت سربداران گویند که گفتند: "اگرتوفیق یابیم دفع ظلم ظالمان کرده باشیم والا سر خود را بردار ببینیم که دیگر تحمل تعدی و ظلم نداریم". سربداران مدت پنجاه سال در سبزوار و نواحی مجاور آن حکومت کردند.


[ویرایش] منبع


برگرفته از ویکیپدیا - دانشنامه آزاد

نوشته شده توسط مکسیملیانوس در شنبه بیست و هشتم دی 1387

لينك مطلب


اشاره :
در سالهاى اخیر جهان مسیحیت شاهد بروز و ظهور موجى فزاینده ازتوجه به پیشگوئیهاى كتاب مقدس درباره آخرالزمان بوده است. موجى كه در آستانه سال 2000م و پایان هزاره دوم میلادى به اوج خود رسید.

در این سالها در نشریات غربى و پایگاههاى اینترنتى مقالات فراوانى منتشر شده كه در آنها است پیشگوئیهاى كتاب مقدس با رویدادهاى عصر حاضر تطبیق داده شده و از حوادث مختلف سیاسى، اجتماعى و زیست محیطى كه در سالهاى اخیر در جهان رخ داده یا در حال رخدادن است به عنوان نشانه‏هاى آخرالزمان یا پایان دنیا یاد شده است.
با اذعان به این مطلب كه برخى از این مقالات با اهداف تبلیغى و تبشیرى مسیحیان در جهان هماهنگى و همسویى دارد؛ براى آشنایى خوانندگان با نگاهى كه امروز در میان مسیحیان درباره حوادث آخرالزمان وجود دارد، یكى از این مقالات را انتخاب و در معرض قضاوت شما عزیزان قرار مى‏دهیم.

در خلال اعصار و قرون، شمارى از معلمان روحانى و غیبگویان، بصیرت خاصى نسبت به آینده دریافت كرده‏اند. یكى از عمیق‏ترین این بصیرتها نسبت به آنچه اتفاق خواهد افتاد، 2000 هزار سال پیش، در دامنه كوهى خارج از اورشلیم اعطا شد. گروه كوچكى از حقیقت‏جویان در گرد معلمشان، عیساى ناصرى، جمع شده بودند. سؤالى كه از او پرسیدند، جوابى را در پى داشت كه سالها و قرنها، تا این زمان كه ما در آن زندگى مى‏كنیم، ادامه دارد:
و همانطور كه او [عیسى] بر فراز كوه زیتون‏ها نشست، حواریون به سوى او آمدند، گفتند: به ما بگو نشانه‏هاى آمدن تو و پایان دنیا چه خواهد بود؟1
عیسى (ع) با شمارى از مشخصات جوابشان، را داد تا مراقب باشند. (عبارت پایان دنیا كه در اینجا به كار رفته به معناى پایان عمر كره زمین نیست، بلكه منظور پایان سلطه غیر انسانى بشر بر روى زمین است). اگر چه بسیارى از نشانه‏هایى كه او داد، قرنها گریبانگیر دنیا بوده؛ اما جالب توجه آن است كه شدت و كثرت این نشانه‏ها اكنون افزایش یافته است:

1. افزایش جنگها
از جنگها خواهید شنید و شایعات جنگها؛ زیرا ملتى علیه ملتى بر خواهد خاست، و مملكتى علیه مملكت دیگر.2
هیچ مقطعى از تاریخ مانند قرن بیستم، شاهد افزایش تعداد جنگها نبوده است. طبق برآورد صلیب سرخ جهانى، بیش از 100 میلیون نفر در جنگهایى كه از آغاز این قرن به وقوع پیوسته است؛ جان خود را از دست داده‏اند.
از جنگ جهانى دوم تاكنون، بیش از 150 جنگ عمده و صدها شورش مسلحانه و انقلاب رخ داده است. از پایان جنگ جهانى دوم، ارقام كشته‏ها در نزاعهاى مسلحانه، بیش از 23 میلیون نفر است. طبق گزارش واشنگتن پست: جنگهاى قرن بیستم، جنگهاى تمام عیارى علیه جنگجویان و غیر نظامیان بوده است... در حالى كه در قیاس با آن، جنگهاى وحشیانه قرون پیشین مانند جنگهاى خیابانى بوده است.

2. گسترش خشكسالى
و نیز خشكسالى خواهد بود.3
اواخر سال 1996، بانك جهانى گزارش كرد كه روزانه بیش از 800 میلیون نفر گرسنه، در جهان به سر مى‏برند و بیش از 500 میلیون كودك، غذاى كافى براى رشد روانى و جسمانى دریافت نمى‏كنند. معاون بانك جهانى مى‏گوید: روزانه حدود 40 هزار نفر در جهان، بر اثر گرسنگى مى‏میرند، كه غالباً در مناطق روستایى رخ مى‏دهد.

3. شیوع بیماریهاى مهلك
و نیز بیماریهاى مهلك خواهد بود.4
كمتر از 20 سال پیش، حرفه پزشكى مدعى بود كه بر بسیارى از بیماریهاى باكتریایى و ویروسى فائق آمده است، اما امروزه مواردى از بیماریهاى عفونى بیداد كرده است.
خبرگزارى آسوشیتد پرس گزارش مى‏دهد: ظهور انواع باكتریهایى كه نمى‏توان با آنتى‏بیوتیكهاى فعلى آنها را از بین برد، مى‏تواند خود، تبدیل به تهدیدى علیه سلامت عمومى و بدتر از بیمارى ایدز شود. بیماریهایى كه اخیراً گمان مى‏رفت بر آنها فائق آمده باشند، رفته رفته مهار ناشدنى مى‏شوند... دانشمندان انتظار چیزى كمتر از یك فاجعه پزشكى ندارند.
UN AIDS ، برنامه مشترك سازمان ملل علیه ویروس ایدز، در گزارش پایان سال خود در دسامبر 1996، عنوان كرد كه در آن سال، 1/3 میلیون مورد جدید از آلودگى به ویروس اچ. آى. وى. در تمام دنیا رخ داده است. در سال 1996، یك و نیم میلیون نفر از بیمارى ایدز مردند كه مجموع كسانى كه تاكنون در ارتباط با این بیمارى مرده‏اند به 6/4 میلیون نفر مى‏رسد. براساس همین نوشتار، افزون بر 24 میلیون نفر مبتلا به ویروس اچ.آى.وى. یا بیمارى ایدز، اكنون در تمام دنیا زندگى مى‏كنند؛ این آمار و ارقام به خوبى مى‏رساند كه از سال 1981 - كه این بیمارى براى اولین بار شناسایى شد - تا كنون بالغ بر 30 میلیون نفر به آن مبتلا شده‏اند. سازمان بهداشت جهانى مى‏گوید: در تمام دنیا، روزانه بیش از 6000 نفر به این بیمارى مبتلا مى‏شوند و این سرایت روز به روز بدتر مى‏شود.

4. فراوانى زمین ‏لرزه
و در جاهاى متعدد زمین‏لرزه خواهد بود.5
سالنماى جهانى به ما مى‏گوید كه بین سالهاى 1000 تا 1800 میلادى، تنها 21 زمین لرزه عمده وجود داشت. اما بین سالهاى 1800 تا 1900 تعداد آن 18 واقعه بود. بین سالهاى 1900 تا 1950، 33 زمین لرزه بزرگ به وقوع پیوست؛ تقریباً به اندازه آنچه در طى 1850 سال گذشته رخ داده است!
بین سالهاى 1950 تا 1991 ، 93 زمین لرزه بزرگ اتفاق افتاد، تقریباً 3 برابر تعداد آن در نیم قرن گذشته، و 1/3 میلیون نفر از مردم را در سراسر جهان، به كام مرگ فرستاد. بسیارى از دانشمندان هشدار مى‏دهند كه ما در حال حاضر به دوره‏اى از بلایاى زمین لرزه‏اى وارد مى‏شویم.

5. گسترش خشونت
دنیایى پر از خشونت6
یكى دیگر از شرایطى كه به گفته عیسى درست در زمان پیش از بازگشتش رواج خواهد داشت، خشونت وحشیانه است:
همانطور كه در ایام [دوره] نوح بود، در زمان آمدن پسر انسان نیز چنین خواهد بود.7
در ایام دوره نوح، زمین در برابر خداوند فاسد و پر از خشونت بود.8 روزنامه‏هاى امروز پر از تیترهایى از ماجراهاى غم‏انگیزى از خشونتهاى بى‏رحمانه است. امروزه میزان آدم‏كشى و خودكشى سالانه در آمریكا، تقریباً به اندازه مجموع كشته شدگان امریكایى در طول جنگ ویتنام است. تنها در 30 سال گذشته، خودكشى و قتل، جان بیش از یك میلیون و دویست هزار امریكایى؛ یعنى بیش از تمام مردانى را كه در كل جنگهاى تاریخ امریكا كشته شده‏اند، گرفته است.

6. ابلاغ مژده انجیل
سرانجام وقتى مژده انجیل به گوش همه مردم جهان رسید و همه از آن باخبر شدند، آنگاه دنیا به آخر خواهد رسید.9
بر خلاف رشد غم‏انگیز جنگها، خشكسالى، طاعون و زمین‏لرزه‏هایى كه به گفته عیسى، آغاز غمها10 است، ابلاغ موعظه انجیل به تمام ملتها، نشانه‏اى ویژه براى زمانى است كه دنیا حقیقتاً به پایان خود برسد.
هیچ‏گاه در طول تاریخ مانند الآن، انجیل در سراسر دنیا و براى كل ملتها خوانده نشده بود؛ اگر چه مستقیماً به وسیله مبلغان مسیحیت انجام نمى‏گیرد، اما با وسایل ارتباط جمعى نوین از قبیل: رادیو، تلویزیون و ارتباطات راه دور، انجام مى‏گیرد. طبق سالنامه جهان مسیحیت، پیام انجیل هم‏اكنون براى 4 میلیارد نفر؛ یعنى عملاً براى تمام كشورها موعظه شده است. آنگاه پایان فرا خواهد رسید.

7. افزایش مسافرتها
بسیارى به جلو و عقب خواهند دوید.11
حوالى 534 پیش از میلاد مسیح، خداوند به پیامبرش دانیال گفت: در آخر زمان، بسیارى به جلو و عقب خواهند دوید و دانش زیاد خواهد شد12. عبارات بسیارى به جلو و عقب مى‏دوند، به لحاظ لغوى یعنى به سرعت در اطراف در تكاپو هستند یا به قول لیوینگ بایبل13: مسافرتها افزایش خواهد یافت.
در نظر بگیرید وسایل حمل و نقل مردم هزاران سال بود كه تغییر اساسى نكرده بود، با این نگرش اهمیت این پیشگویى آشكار مى‏شود. امروزه مى‏توانند ظرف 24 ساعت دور دنیا را طى كنند؛ فضا پیما قادر است در 80 دقیقه كره زمین را دور بزند!
تعداد مردمى كه امروزه اقدام به سفر مى‏كنند، بى‏سابقه است. به گفته متخصصان اقتصادى، مسافرت و گردشگرى، امروزه بزرگ‏ترین و پر انرژى‏ترین صنعت در دنیاست.

8. فزونى دانش
دانش زیاد خواهد شد.14
افزایش دانش در سالهاى اخیر، تقریباً خارج از تصور ماست! واژه بار سنگین اطلاعات براى نسل ما وضع شده است. هم اكنون روزانه، معادل بیش از 300 میلیون صفحه از اطلاعات، به شبكه اینترنت فرستاده مى‏شود. هم اكنون هشتاد درصد از كل دانشمندان بشریت، در قید حیات هستند و در هر دقیقه، 2000 صفحه به علوم بشر اضافه مى‏كنند. حدوداً نیمى از دانش پزشكى، هر ده سال یك بار منسوخ شده از دور خارج مى‏شود.
فناورى رایانه، انفجار دانشى را كه در زیر بار آن قرار داریم ترسیم مى‏كند. در سال 1948، ترانزیستور یا واحد ساختمانى اصلى رایانه‏ها، در آزمایشگاههاى بل ابداع شد. در سال 2000، هر تراشه پردازشگر، شامل یك میلیارد ترانزیستور خواهد بود.

9. ظهور ضد مسیح
ضد مسیح مى‏آید15
نشانه با اهمیت و پایانى آخر زمان كه چندین فصل انجیل به آن اختصاص یافته است، ظهور حكومت واحد جهانى به سركردگى یك مستبد اهریمنى، موسوم به ضد مسیح یا جانور است. به گفته كتاب مكاشفه، تمام دنیا، شیطان را در قالب این رهبر حیوان‏منش جهانى، پرستش خواهد كرد.
به گفته انجیل، پیمان یا موافقت‏نامه صلح ابتكارآمیزى به مدت هفت سال، نقشى محورى در ادعاى ضد مسیح در رهبرى جهان دارد. این توافقنامه، بحران خاورمیانه را موقتاً با صلحى میان اسرائیل و كشورهاى عرب همسایه، حل خواهد كرد. كوه موریاه در اورشلیم (بیت‏المقدس)، كه زمانى معبد یهودیان در آن قرار داشت و همانجا كه قبةالصخره مسلمانان هم اكنون وجود دارد، نقطه كانونى خواهد بود.
سه سال و نیم پس از وضع پیمان، ضد مسیح آن را لغو خواهد كرد. آنگاه بیت‏المقدس را پایتخت بین‏المللى خود خواهد نمود و غیر از پرستش خود و تصویر عرفانى‏اش، تمام ادیان را ممنوع خواهد كرد. این تصویر به طریقى نیرو مى‏گیرد تا هم صحبت كند و هم سبب كشته شدن كسانى شود كه از پرستش او سرباز مى‏زنند.16 عیسى گفت این هنگام، زمان مصیب بزرگ است، آن چنان كه از زمان پیدایش جهان وجود نداشته است17.

10. پیدایش نشانه جانور
او موجب مى‏شود تا همگان نشانى بر روى دست راست یا روى پیشانى‏شان دریافت دارند، به طورى كه هیچ‏كس نمى‏تواند بخرد یا بفروشد مگر كسى كه نشان یا نام جانور، یا شماره اسم او را داشته باشد... شماره او 666 است18.
این پیشگویى مطلبى را توصیف مى‏كند كه تا پیش از این هیچ‏گاه امكان‏پذیر نبود. دو هزار سال پیش، یوحناى حوارى، ماهى‏گیرى ساده، پیشگویى كرد كه روزگارى، نظام اقتصادى جهانى‏اى ظهور خواهد كرد كه هر كس در لواى آن مجبور است شماره‏اى دریافت كند و بدون آن قادر به خرید و فروش نخواهد بود. تنها از زمان پیدایش رایانه‏ها و بانكدارى الكترونیكى، چنین اتفاقى، امكان رخ دادن داشته است.

11. ظهور ثانوى [مسیح]
بلافاصله پس از مصیبت [بزرگ]... آنها پسر انسان را خواهند دید كه در میان ابرهاى آسمان، با قدرت و شكوهى خیره كننده مى‏آید و او برگزیدگان خود را گرد هم خواهد آورد19.
تیره‏ترین ساعت دنیا به ناگاه با طلوع سپیده دم روز روشنى كه عیسى مسیح باز مى‏گردد، پایان مى‏یابد. تمام كسانى كه به او تعلق دارند، بطور معجزه‏آسایى به بدن‏هاى مافوق طبیعى تبدیل شده، از آزار دهندگان ضد مسیح خود، رهایى مى‏یابند و به تماشایى‏ترین جشن پیروزى‏اى كه تا به حال برگزار شده است، به شام ازدواج بره در بهشت، انتقال خواهند یافت!20.
در آن زمان خشم خوفناك خداوند بر ضد مسیح و پیروان اهریمنى او خواهد افتاد و منجر به بازگشت عیسى به زمین مى‏شود تا امپراتورى واحد جهانى آنها را، در مواجهه‏اى بهت‏انگیز، موسوم به نبرد آرماگدون، شكستى تمام عیار داده، نابود سازد.
این چنین، حكمرانى بى‏رحمانه انسان بر روى زمین، پایان مى‏پذیرد و عیسى و نیروهاى مافوق بشرى، دنیا را در اختیار گرفته و با عشق بر آن سلطنت و حكومت خواهند كرد. بدین ترتیب دوره‏اى موسوم به هزاره، یا هزار سال صلح و فراوانى و بهشت، براى همگان آغاز خواهد شد.21.

پى‏نوشت‏ها :

. این مطلب مقاله‏اى است با عنوان of the End Sings برگرفته از سایت اینترنتى The
Family در سال 1997 به نقل از كتاب. نشانه‏هاى پایان، على فاطمیان.

1 . متّى 3:24.

2 . همان، 24:6.

3 . همان، 24:7.

4 . همان، 24:7.

5 . همان، 24:7.

6 . پیدایش 11:6.

7 . متى 24:37.

8 . پیدایش 11 5:6.

9 . متّى 14:24.

10. ماتیو 24:8.

11. دانیال 12:4.

12. همان، 12:4.

13.The Living Bible

14. دانیال 12:4.

15. اول یوحنا 2:18.

16. مكاشفات 14:13 - 15.

17. متى 21 15:24.

18. مكاشفات 18 - 13:15.

19. متى 29:24 - 31.

20. مكاشفات 14:14 - 15؛ 6:19 - 9.

21. همان، 4-1:20 21-11:19.

منبع: موعود


نوشته شده توسط مکسیملیانوس در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387

لينك مطلب


سه استان شمالی، صحنه نبرد یاران الحوثی

در تحولی مهم و تاکتیکی جدید که یاران الحوثی سعی می کنند جنگ را به خارج استان صعده بکشانند منطقه بنی حشیش (به ضم حاء و فتح شین) واقع در خروجی شمال شرق صنعاء و در ابتدای جاده استانهای مأرب و حضرموت، شاهد درگیری بین شیعیان و ارتش بود. یاران الحوثی موفق شدند تا کنترل این منطقه مهم را در دست بگیرند و حتی در یک مرحله درگیری، چتربازان ارتش نتوانستند کاری از پیش ببرند. درگیری در این منطقه همچنان ادامه دارد.

روز جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ دو استان صعده و عمران شاهد شدیدترین درگیری ها بین نیروهای ارتش و یاران الحوثی بود. پاتک نیروهای ارتش در بسیاری مناطق با شکست مواجه شده است. در منطقه حرف سفیان، واقع در استان عمران (جنوب استان صعده و در مسیر صنعاء) یاران الحوثی مانع عبور کاروان نظامی متعلق به گارد ویژه ریاست جمهوری تحت فرماندهی احمد پسر علی عبدالله صالح بسوی استان صعده شدند. نیروهای دولتی بسیار تلاش کردند تا این جاده استراتژیک را باز کنند ولی با مقاومت شدید یاران الحوثی مواجه شدند. به گفته شاهدان محلی یکی از هلی کوپترهای ارتش در حرف سفیان سقوط کرده و سه دستگاه تانک نیز منهدم شده است. جنگنده های ارتش نیز تمامی ساختمانهای دولتی در این منطقه را بمباران کردند تا مورد استفاده یاران الحوثی قرار نگیرد.

و اما در منطقه خولان که جبال مرتفع مران در آن واقع شده است یاران الحوثی موفق شدند شش ارتفاع مهم و استراتژیک را که سال گذشته در پی قرارداد آتش بس دوحه و برای نشان دادن حسن نیت، به ارتش تحویل داده بودند پس بگیرند و اکنون با تسلط بر جبل مفتاح بلندترین ارتفاع این منطقه، کنترل منطقه حیدان، مران و خولان در دست شیعیان قرار گرفته است. چهار سال پیش، حسین بدرالدین الحوثی با یاران خود، حدود سه ماه در این منطقه مقاومت کرده بود و دولت یمن با مکر و حیله و سوء استفاده از هلی کوپتر حامل علما که برای وساطت قرار بود نزد حسین الحوثی بروند، موفق شد به این کوهستان نفوذ کند و حسین بدرالدین و یارانش را به شهادت برساند.

هم اکنون اهالی استان صعده، در حال ترک منازل خود هستند و به مناطق امن تر در استان الجوف (در شرق استان صعده) مهاجرت می کنند. محاصره استان صعده در ماه های گذشته موجب شد تا مواد غذایی در این استان کمیاب شود. تمامی تلفنهای ثابت و موبایل استان صعده نیز قطع شده است. همچون چهار جنگ گذشته، ورود کلیه خبرنگاران داخلی و خارجی به استان صعده ممنوع شده است. حتی وزارت رسانه های یمن، رسانه ها را از اطلاع رسانی درباره حوادث جنگ منع کرده و آنان را به لغو امتیاز تهدید کرده است.

+آغاز جنگ پنجم دولت یمن با شیعیان در استان صعده

بر اساس اطلاعیه دفتر عبدالملك الحوثی، سحرگاه یكشنبه، جنگنده بمب افكن های ارتش یمن مناطق استقرار یاران الحوثی در استان صعده و استان عمران (جنوب صعده) را هدف بمبارانهای خود قرار دادند. منطقه مطره كه گقته می شود مقر فرماندهی شیعیان در آنجا واقع شده نیز مورد هجوم ۴۰ راكت قرار گرفت که هیچگونه خسارت جانی و مادی در پی نداشته است. همزمان مناطق ضحیان، الجعمله، آل ساری، آل مزروع، آل صیفی، بنی معاذ و روستاهای اطراف هدف این بمباران قرار گرفته اند. شاهدان عینی هم از پرواز هلی كوپترهای جنگی ارتش در منطقه آل سالم خبر دادند.

شب گذشته رئیس جمهور یمن تلفنی الحوثی و یارانش را تهدید كرد تا ساعت ۴ بامداد یكشنبه (۲۲ اردیبهشت ۸۷ ) خود را تسلیم كنند و الا هشدار دهنده معذور است. درگیری های پراكنده روز پنج شنبه و جمعه بین یاران الحوثی و نیروهای دولتی جریان داشت. صبح روز شنبه نیز كاروان ارتش یمن كه از منطقه حرف سفیان (واقع در میانه راه صنعاء ـ صعده) به سوی صعده در حركت بود مورد هجوم یاران الحوثی قرار گرفت و متوقف شد.

با شكست میانجیگری دولت قطر كه از سال گذشته میان دولت یمن و شیعیان این كشور، وساطت خود را آغاز كرده بود، جنگ پنجم آغاز شد. دولت یمن نشان داد كه وساطت هیچكس را محترم نمی شمارد. لذا شیعیان مظلوم یمن ناچارند در میدان نبرد، سرنوشت خود را تعیین كنند. در چهار سال گذشته، شیعیان یمن كه از پشتیبانی هیچ دولتی (حتی جمهوری اسلامی ایران) در دنیا برخوردار نبوده اند مردانه در مقابل ارتش وهابی ـ بعثی ـ آمریكایی یمن مقاومت كرده اند.

اخبار واصله حاكی از آنست كه دولت یمن قصد دارد تمامی تلفنهای ثابت و موبایل در استان صعده را قطع كند. همچون جنگهای گذشته ورود خبرنگاران داخلی و خارجی به این استان ممنوع می باشد تا جنایتكاران در سانسور خبری كامل، اهداف خود را بدور از چشمها و گوشهای مردم دنیا، پیاده سازی كنند و فرزندان پاك و شجاع رسول خدا (ص) را به مسلخ ببرند. اما عبدالملك جوان و یاران باوفایش در جنگ قبلی نشان دادند كه توان اداره معركه را داشته و به خوبی از عهده این جنگ نابرابر برمی آیند. انشاء الله

عبدالملك الحوثی دولت یمن را به جنگی فراگیر تهدید كرد

در حالیكه گروه وساطت قطر تلاشهای بی ثمر خود را برای برقراری آتش بس در صعده پیگیری می كند، شاهدان عینی از وصول تجهیزات سنگین و كامیونهای پر از نیرو و مهمات ارتش به استان صعده خبر داده اند. همچنین در سه روز گذشته، میان نیروهای ارتش و یاران الحوثی، در مناطق مختلف صعده بصورت پراكنده درگیری هایی جریان داشته بطوریكه این درگیری ها در مناطق حیدان، منبه و سحار با تلفات همراه بوده است.

عبدالملك الحوثی فرمانده جوان شیعیان در مصاحبه ای با هفته نامه الناس گفت: چنانچه دولت یمن، جنگ جدیدی را بر استان صعده تحمیل كند، او و یارانش دامنه جنگ را به استانهای دیگر كشانده و مناطق حساس را مورد هجوم قرار خواهند داد. این جدی ترین تهدید فرماندهی شیعیان علیه دولت یمن بوده است.

عبدالملك تأكید كرد: در حال حاضر از نظر تعداد و امكانات، بسیار قوی تر از گذشته هستیم و هم پیمانان داخلی هم داریم که در وقت مناسب ظاهر می شوند. ما از جنگهای گذشته تجربیات خوبی بدست آورده ایم و منابع اطلاعاتی مفیدی در اختیار داشته و توان وارد شدن در یك جنگ طولانی مدت حتی در طول چندین نسل را داریم.

الحوثی افزود: جنایتكاران و كسانی كه از ریخته شدن خون مردم استفاده می برند، بر طبل جنگ می كوبند و تلاش می كنند كه استان صعده را به آتش و خون بكشند. دولت یمن به قرارداد دوحه پایبند نبوده و به تعهدات خود عمل نكرده است.

فرمانده جوان شیعیان در یمن ادامه داد: گروهی از فرماندهان نظامی كه در داخل حكومت جایگاه رفیعی دارند كشور را به سوی جنگ هدایت می كنند چون از برافروخته شدن آتش جنگ فواید مادی (همچون فروش اسلحه به قبایل و طرفین درگیر) بدست می آورند. این گروه توسط رسانه ها و ایادی خود، تلاشهای قطر را به بن بست كشانده و حتی نسبت به قطری ها موضع منفی داشتند.

برگزاری جشن میلاد پیامبر در صعده توسط الحوثی و یارانش

عبدالملك الحوثی در روز اول فروردین با فراخوانی طرفداران خود در استان صعده به برگزاری جشن به مناسبت میلاد پیامبر اكرم (ص)، نشان داد از محبوبیت بالایی در میان مردم و قبایل صعده برخوردار است. علیرغم اینكه ارتش با برپایی نقاط ایست و بازرسی در مسیرهای منتهی به منطقه مطره مانع حضور مردم در مكان جشن شده بود، ولی هزاران نفر از مردم در موعد مقرر در منطقه مطره اجتماع كردند و عبدالملك فرمانده جوان شیعیان زیدی در مقابل مردم به ایراد سخنرانی پرداخت. او كه تربیت شده مكتب روحانی پدرش است به معارف اسلامی و شیعی تسلط خوبی دارد.

عبدالملك در این سخنرانی گفت آنچه در قرارداد دوحه تعهد ما بوده اجرا شده است. وی تاكید كرد كه یارانش از ۸۵ موضع در كوهستانهای صعده عقب نشینی كرده اند. عبدالملك نمایندگان دولت در گروه وساطت را متهم به كارشكنی كرد و به دولت یمن هشدار داد كه مبادا دوباره مرتكب حماقت دیگری شده و جنگ جدیدی براه اندازند.

به گزارش هفته نامه الوسط، رئیس هئیت وساطت قطر، برای توضیح مشكلات اجرای موافقتنامه به امیر قطر و مذاكره با یحیی بدرالدین الحوثی جهت یافتن راه حلهای اجرایی، صعده را به مقصد دوحه ترك كرد.

در حالیكه نیروهای حكومتی از مناطق نشور و آل سالم عقب نشینی كرده اند، منابع دولتی می گویند اختلافات بر سر اجرای بند هفتم قرارداد همچنان ادامه دارد. بند هفتم به گسترش نفوذ دولت در تمامی مناطق و مدیریتها اشاره دارد ولی یاران الحوثی بر بقای خود در برخی مناطق اصرار دارند. دولت یمن نیز با همین بهانه، از آزادی تمامی اسرای جنگ صعده خودداری می كند.

لازم بذكر است متن قرارداد دوحه هنوز اعلان نشده چون دولت یمن بر محرمانه ماندن آن اصرار دارد. ولی احزاب و گروه های سیاسی در یمن بر افشای مفاد این قرارداد اصرار می كنند. برخی از گروه های سیاسی این قرارداد را موجب خفت و خواری ارتش و مردم یمن دانسته و حكومت یمن را متهم كرده اند كه به الحوثی و یارانش امتیازات بسیاری داده است


نوشته شده توسط مکسیملیانوس در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387

لينك مطلب


بسم الله الرحمن الرحیم

یكی دیگر از علائم ظهور حضرت مهدی (عج) خروج سید حسنی است.


امام صادق (ع) ضمن حدیثی طولانی به مفضل بن عمر می فرماید: سید حسنی آن جوان زیبا، از طرف سرزمین دیلم خروج كرده خروج كرده و با صدای می زند:


ای آل احمد! دعوت آنكس را كه از غیبتش متاسف بودید اجابت كنید، این صدا از ناحیه ضریح پیغمبر بلند  می شود پس گنجهای خدا از طالقان، او را پذیرا می شوند. آنها چه گنجی كه نه طلا و نه نقره است بلكه مردانی می باشند كه ایمانی فولادین دارند و بر اسبهای چابك سوار و اسلحه به دست گرفته و پی در پی ستمگران را می كشد، تا انكه وارد كوفه می شوند. در آن موقع، بیشتر زمین را از لوث وجود بی دینان صاف كرده اند، آنها كوفه را محل اقامت خود قرار می دهند.

 

چون خبر ظهور مهدی (عج) به او و صاحبانش می رسد، اصحابش به او می گویند:

ای پسر پیغمبر! این كیست؟ كه در قلمرو ما فرود آمده است؟ سید حسنی می گوید: با من بیایید تا ببینم او كیست و چه می خواهد. به خدا سوگند سید حسنی می داند كه او مهدی است و او را می شناسد، ولی برای این می گوید كه به اصحابش بشناساند كه او كیست.

 

سید حسنی بیرون می آید تا به مهدی (ع) می رسد و از وی می پرسد: اگر تو مهدی آل محمد هستی، عصای جدت پیغمبر، و انگشتر و پیراهن و زرهش، موسوم به فاضل و عمامه مباركش به نام سحاب و اسبش یربوع و غضبا شترش و دلدل قاطرش و یعفور الاغ آن سرور، و اسب اصلی اش براق و قرآنی كه امیر المومنین ع جمع آوری كرده، كجاست؟

امام مهدی ع تمام اینها را بیرون می آورد و به سید حسنی نشان می دهد، آنگاه عصای پیغمبر ص را گرفته و به سنگ سختی می زند، فی الحال، سنگ مانند درخت سبز می شود، و شاخ و برگ در می آورد.

 

مقصود سید حسنی این است كه بزرگواری مهدی ع را به اصحاب خود نشان دهد، تا حاضر شوند كه با وی بیعت كنند. آنگاه سید حسنی عرض می كند: الله اكبر! یابن رسول الله! دست مبارك را بده تا با شما بیعت كنیم، حضرت مهدی ع هم دستش را دراز كرده و حسنی نخست خود و سپس سایر لشگریانش با او بیعت می كنند، مگر چهل هزار نفر، كه قرآنها با خود دارند و معروف به زیدیه می باشند كه از بیعت امتناع می ورزند.


نوشته شده توسط مکسیملیانوس در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387

لينك مطلب


بسم الله الرحمن الرحیم

یكی از علائم ظهور آن حضرت كه در بعضی روایات از نشانه های حتمی شمرده شده، خروج شخصی به نام دجال است. وی یك طاغوت پر تزویر و حیله گر است كه عده بسیاری را به دنیال خود می كشد.

ما در اینجا به همان روشی كه به معرفی سفیانی پرداختیم، دجال و خصوصیات و ویژگیهایش را مورد بررسی قرار می دهیم. در روایات برای او صفات گوناگون و عجیبی ذكر شده است كه با هم می خوانیم:

 

حتمی بودن خروج او: امیرالمومنین ع از پیامبر اكرم ص نقل می كند كه فرمود: پیش از قیامت ده امر حتمی واقع می شود: خروج سفیانب، دجال، دود، دابه الارض، خروج قائم، طلوع خورشید از مغرب، نزول عیسی، فرو رفتن در مشرق جزیره العرب،

بیرون آمدن آتشی از قعر یمن كه مردم را به محشر برد.

اثبات الهدایه، شیخ حر عاملی، ج7، ص405

 

نام و نسب او: عده ای گویند كه نام دجال صائد بن صید یا ابن صیاد است، و برخی مخالف رای ایشان را گفته اند. در كتابهای لغت، دجال، به معنی كذاب است، و فعل آن را به معنی آب طلا و آب نقره دادن نوشته اند. دجال را در زبانهای فرانسه و انگلیسی، آنتی كریست نامیده اند كه به معنی دشمن و ضد مسیح است.

مهدی موعود، ترجمه و نگارش علی دوانی، ص972

خصوصیات فردی او: حضرت امیر المومنین ع می فرماید: او چشم راست ندارد، و چشم دیگرش در پیشانی اوست، و مانند ستاره صبح می درخشد، چیزی در چشم اوست كه گویی آمیخته به خون است. وی در یك قحطی سختی می آید، و بر الاغ سفیدی سوار است...

همان ماخذ، ص965

و در صحیح مسلم در كلام رسول خدا ص دجال چنین توصیف شده است: او مردی چاق، سرخ رو، با موی سر مجعد، و اعور است، چشمش همچون دانه انگوری است كه بر روی آب قرار گرفته باشد.

صحیح بخاری، ج9، باب 1094، ح1947

عقیده او: امیر المومنین می فرماید: او با صدای بلندی فریاد می زند كه بین مشرق و مغرب، صدایش را جن و انس و شیاطین می شنوند (به فرض صحت روایت، ممكن است این عمل به وسیله رادیو و تلویزیون صورت بگیرد) و می گوید: ای دوستان من! به سوی من آیید. من هستم كسی كه آفریده است، پس استوار ساخته و مقرر كرده و هدایت نموده است. من پروردگار برتر شما هستم.

مهدی موعود، ترجه و نگارش علی دوانی، ص 965

مكان خروج: امیر المومنین ع می فرماید: او از شهری كه آ» را اصفهان می گویند و قریه ای كه معروف به یهودیه است بیرون می آید.

همان ماخذ

مرگ او: رسول خدا ص می فرماید: دجا در امت من بیرون می شود در چهل روز، پس خداوند عیسی بن مریم را مامور می كند و او را طلب می كند و از بین می برد.

صحیح مسلم، با شرح نووی، ج18، ص65

و امیرالمومنین ع ضمن یك خطبه طولانی فرمود: مهدی ع با یارانش از مكه به بیت المقدس می آیند، و در آن مكان بین آن حضرت با دجال و ارتش او، جنگ واقع می شود، دجال و ارتش او مفتضحانه شكست می خورند، به طوری كه از اول تا آخر آنها به هلاكت می رسند و دنیا آباد می شود و حضرت مهدی عج عدالت و قسط را در جهان به پا می دارد، و طبق روایتی آن حضرت دجال را در كناسه كوفه دار می زند.

اثبات الهدایه، شیخ حر عاملی، ج7، ص336

بعضی از علما چون شیخ صدوق رحمه الله علیه با استناد به پاره ای از روایات از جمله روایت امیر المومنین ع معتقدند كه غرض و هدف الهی، بر این تعلق گرفته است كه دجال زنده باشد و كسی نتواند او را بكشد تا دجال آینده باشد.

كمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق، ص529

محدث قمی ره گوید: در روایت ابوامامه است كه رسول خدا ص فرمودند: هر مومنی كه دجال را ببیند آب دهان خود را بر روی او بیندازد و سوره مباركه حمد را بخواند، تا سحر آن ملعون دفع شود و در او اثر نكند. چون او ظاهر شود، عالم را پر از فتنه و آشوب نماید، و میان او و لشگر قائم عج جنگ واقع شود، بالاخره آن ملعون به دست مبارك حضرت حجت ع یا به دست عیسی بن مریم ع كشته شود.

منتهی الامال، شیخ عباس قمی، ج2، ص 336

البته عقیده شیعه بر این است كه امام مهدی عج است كه دجال را می كشد، نه عیسی.

با توجه به خصوصیاتی كه ذكر شد و در بعضی موارد با هم اختلاف دارند، بعضی معتقدند: همان گونه كه از ریشه لغت دجال از یك سو و از منابع حدیث از سوی دیگر استفاده می شود، دجال منحصر به فرد معینی نیست، بلكه عنوانی است كلی برای افراد پر تزویر و حیله گر كه برای كشیدن توده های مردم به دنبال خود از هر وسیله ای استفاده می كنند، چنانكه پیامبر ص فرموده است: هر پیامبری بعد از نوح قوم خود را از فتنه دجال بر حذر داشت و من نیز شما را بر حذر می دارم.

صحیح ترمذی، باب ما جاء فی الدجال، ص 42

ممكن است این نظر درست باشد، چون اگر از مفاهیم رمزی و كفایی روایات مورد بحث صرف نظر كنیم، بیشتر آنها از نظر ضوابط سندی، اخبار واحدی می باشند كه چندان معتبر نیست.


نوشته شده توسط مکسیملیانوس در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387

لينك مطلب


انجیل
1-عیسی علیه السلام ایشان را گفت هر آینه به شما می گویم شما که مرا مطابعت نموده اید وقتی که پسر انسان بر کرسی جلال خود نشیند شما نیز به دوازده کرسی نشیته و دوازده سبط داوری خواهید نمود و هر که به خاطر اسم من خانه ها یا برادران یا خواهران ویا پدر یا مادر یا زن یا فرزندان یا زیمنها را ترک کرد صد چندان خواهد یافت و وارث حیات جاودانی خواهد گشت. " انجیلی متی باب 19 بندهای 28 و 29
2-پیش از وقت به چیزی حکم مکنید تا خداوند بیاید که خفایای ظلمت را روشن خواهد کرد نیتهای دلها را به ظهور خواهد آورد آنگاه هر کس را مدح از خدا خواهد بود." رساله اول پولس رسول به قرنتیان بلب چهارم بند 5
3-به جنگ نیکو جنگ کردند و دوره خود را به کمال رسانیده ایمان را محفوظ داشتند بعد از این تاج عدالت برای من حاضر شده است که خداوند داور عادل در آنروز به من خواهد داد و نه به من بلکه به، همه کسانی که ظهور او را دوست دارند" رساله دوم پولس به نیمو تاوس باب 4 بندهای 7 و 8
4-به زودی می آیم پس آنچه داری حفظ کن مباد کسی تاج ترا بگیرد " مکاشفه یوحنا ی رسول باب سوم بند 11

نشانه های آخر زمان
5- اما این را بدان که در ایام آخر زمانهای سخت پدید خواهد آمد زیرا که مردمان خود پرست خواهند بود و طماع و لاف زن و متکبر و بدگو و نامطیع والدین و ناسپاس و ناپاک و بی الفت و کینه توز و غیبت گر و ناپرهیز و بی مروت و متنفر از نیکوئی و خیانتکار و تندمزاج و مغرور که عشرت را بیشتر از خدا دوست می دارند که صورت دینداری دارند لیکن قوت آنرا انکار می کندد. " رساله دوم پولس به تیموتاوس باب سوم بندهای 1-5 "
6- و فورا بعد از مصیبت آن ایام آفتاب تاریک گردد و ماه نور خود را ندهد و ستارگان از آسمان فرو ریزند و افلاک متزلزل گردد و آنگاه عدالت بر انسان در آسمان پدید گردد و آن وقت جمیع طوایف سینه زنی کنند و پسر انسان را ببیند که بر ابرهای آسمان با قوت و جلال عظیم می آید" انجیل متی باب 24 بند 29 و 30"
7- لیکن چون تسلی دهنده که او از جانب پدر نزد شما آید یعنی "روح راستی" که از پدر صادر می گردد او بر من شهادت خواهد داد و شما نیز شهادت خواهید داد." انجیل یوحنا باب 15 صفحه 27"
8- راست می گویم که رفتن من برای شما مفید است زیرا اگر نروم " تسلی دهنده" نزد شما نخواهد آمد اما اگر بروم او را نزد شما می فرستم و چون او آید جهان ار برگناه و عدالت داوری ملزم خواهد نمود و.... بسیار چیزهای دیگر نیز دارم به شما بگویم لکن الان طاقت تحمل آنها را ندارند و لیکن چون او یعنی " روح راستی" آید شما را به جمیع راستیها هدایت خواهد کرد زیرا که او از خود تکلم نمی کند بلکه به آنچه شنیده سخن خواهد گفت و از امور آینده به شما خبر خواهد داد آنچه از آن من است می گیرد و به شما خبر خواهد داد." انجیل یوحنا باب 16 شماره 7"
9- آنگاه که پسر انسان را می بینید که با قوت و جلال عظیم بر ابرها می آید در آنوقت فرشتگان خود را از جهات اربعه از انتهای زمین تا اقصای فلک فراهم خواهد آورد... ولی از آن روز و ساعت غیر از پدر هیچ کس اطلاع ندارد و نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم پس در حذر باشید و بیدار شده و دعا کنید زیرا نمی دانید گه آن وقت کی می شود." انجیل مرقس باب 13 13 شماره 19 و 32"
10- پس شما نیز مستعد باشید زیرا در ساعتی که گمان نمی برید پسر انسان می آید."انجیل لوقا باب 12 صحفه 40"
- و دلهای مردمان ضعف خواهد کرد از خوف و انتظار آن وقایعی که بر ربع سکون ظاهر می شود و آنگاه پسر انسان را خواهند دید که بر ابری سوار شده با قوت و جلال و عظیم می آید." انجیل لوقا باب 20 صفحه 40"


کتاب زکریای نبی
" فتح اورشلیم"
اینک روز خداوند می آید و غنیمت تو در میانت تقسیم خواهد شد و جمیع امتها را به ضد اورشلیم برای جنگ جمع خواهم کرد و شهر را خواهند گرفت و خانه ها را به تاراج خواهند نمود و آن یک روز معروف خداوند خواهد بود" یهوه"( خدا) بر تمامی زمین پادشاه خواهد بود.

نوشته شده توسط مکسیملیانوس در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387

لينك مطلب


تورات
1- رد ایام آخر واقع خواهد شد... داوری میان امتها به سوی آن روان خواهند شد. او امتها را داوری خواهد نمود و قومهای بسیاری را تنبیه خواهد کرد و امتی شمشیر نخواهد کشید و بار دیگر جنگ را نخواهند آموخت. کتاب اشهیا نبی باب دوم بندههای 2-4

عدالت


2-بلکه مسکینان رابه عدالت داوری خواهدکردبه جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهدنمود.کمربندکمرش عدالت خواهدبودوکمربندمیانش امانت وگرگ بابره سکونت خواهدداشت وپلنگ بابزغاله خواهدخوابیدوگوساله وشیروپرواری باهم وطفل کوچک آنهاراخواهدراند.کتاب اشعیاء بنی باب یازدهم بندهای 2-6
3-عصای قدرت وسلطنت یهوددورنخواهدشدونه فرمانروایی ازمیان پاهای وی تا(شیلو)کسی که دارای حق است وصلح وسلامتی می آورد.تورات سفرپیدایش شماره ی 10و22
طفل شیرخوار بر سوراخ مار...
4-طفل شیرخوار بر سوراخ مار بازی خواهد کرد و طفل از شیر بازداشته شده دست خود را بر خانه افعی خواهد گذاشت و در تمامی کوه مقدس من ضرر و فسادی نخواهند کرد زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود مثل آبهائی که دریا را می پوشاند. اشعیاء نبی باب یازدهم 8 – 9

انصاف در بیابان و .....
5-آنگاه انصاف در بیابان ساکن خواهد شد و عدالت در بوستان مقیم خواهد گردید و عمل عدالت سلامتی و نتیجه آرامی و اطمینان خواهد بود تا قوم من در مسکن سلامتی و در مساکن مطمئن و در منزلهای آرامی ساکن خواهند شد. اشعیاء نبی باب سی و دوم 16 – 18

کتاب صفنیای نبی از عهد عتیق

1-خداوند می گوید برای من منتظر مباشید زیرا قصه من بر این است که امتها را جمع نمایم و ممالک را فراهم آورم و در آن زمان پاک به امتها باز خواهم داد تا جمع ایشان اسم" یهوه"( خدا) را بخوانند و به یک دل او را عبادت نمایند. باب 3 شماره 8 و 9

کتاب حیقوق نبی از کتاب مقدس

1-گر چه تاخیر نماید برایش منتظر باش زیرا البته می آید و درنگ نخواهد نمود بلکه جمیع امتها را نزد خود جمع می کند و تمامی قومها را برای خویشتنا فراهم آورد.

کتاب زکریای نبی

1-اینک روز خداوند می آید و غنیمت تو در میانت تقسیم خواهد شد و جمیع امتها را به ضد اورشلیم برای جنگ جمع خواهم کرد و شهر را خواهند گرفت و خانه ها را به تاراج خواهند نمود و آن بک روز معروف خداوند خواهد بود " یهوه"( خدا) بر تمامی زمین پادشاه خواهد بود.

نوشته شده توسط مکسیملیانوس در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387

لينك مطلب


کتاب دادنک( بودائیان)

از قول بودا: بعد از آنکه مسلمانی بهم رسید در آخر میان عالم از ظلم و فسق و گناه و ریای زاهدان و خیانت امینان و حسودی بخیلان و عمل نکردن دانایان به آموخته خود دنیا از ظلم و جفا و گناه پر شود از دین جز نام او نماند پادشاهان و رئیسان بی رحم و ظالم شوند و رعیت بی انصاف و نافرمان و متقلب شود و همه در خرابی نظم دنیا بکوشند و همه جا را کفر و ناسپاسی فرا گیرد آنوقت " دست راستین" جانشین " مماطا" ( یعنی محمد ص) ظهور کند و خاور و باختر عالم را بگیرد آدمان را به راه خوبیها رهبری می کند او فقط و تنها حق و راستی را قبول می کند و بس.

کتاب دانیال از کتاب مقدس

1-در آن زمان امیر عظیمی که برای قوم تو قائم ع است خواهد برخاست و چنان زمان تنگی خواهد شد که از حینی که امتی بوجود آمده است تا امروز نبوده و در آن زمان هر یک از قوم تو که در دفتر مکتوب یافت شود رستگار خواهد شد و بسیاری از آنان که در خاک زمین خوابیده اند بیدار خواهند شد... کتاب دانیال باب 12
2-پسر انسان با ابرهای آسمان آمد و سلطنت و جلال و ملکوت به او داده شد تا جمیع قومها و امتها و همه او را خدمت نمایند . باب 7

رجعت
3-امیر عظیمی که برای پسران قوم تو ایستاده( قائم ع) است خواهد ایستاد... در آن زمان هر کس از قوم تو که در دفتر مکتوب یافت شود رستگار خواهد شد و بسیاری از آناتنکه در خاک زمین خوابیده اند بیدار خواهند شد . کتاب دانیال نبی باب 12 بند 12-4-1

نوشته شده توسط مکسیملیانوس در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387

لينك مطلب


کتاب شاکمونی( هندوها)
1-پادشاهی و دولت دنیا به فرزند سید خلایق دو جهان " کشن"( کشن به لغت هندی نام پیامبر اسلام ص است)، بزرگوار تمام شود وی کسی باشد که بر کوههای مشرق و مغرب دنیا حکم براند و فرمان کند و بر ابرها سوار شود و فرشتگان کارکنان او باشند و جن و انس در خدمت او شوند از سودان که زیر خط استوا است تا ارض تسعین که زیر قطب شمالی است و ماوراء بحار را صاحب شود و دین خدا یک دین شود و دین خدا زنده گردد و نام او : قائم" باشد و خداشناس باشد


کتاب دید( هندوها)

1-پس از خرابی دنیا پادشاهی در آخر الزمان پیدا شود که پیشوای خلایق باشد و نام او منصور باشد و تمام عالم را بگیرد و به دین خود آورد همه کس از مومن و کافر بشناسد و هر چه از خدا خواهد برآید.

کتاب باسک ( هندوها)

1-دور دنیا تمام شود به پادشاه عادلی در آخر الزمان که پیشوای ملائکه و پریان و آدمیان باشد و حق و راستی با او باشد و آنچه در دریا و زمینها و کوهها پنهان باشد بدست آورد و از آسمانها و زمین و آنچه باشد خبر دهد و از او بزرگتر کسی به دنیا نباشد

کتاب پاتیکل( هندوها)

1-چون مدت روز تمام شود دنیای کهنه نو شود و زنده گردد صاحب ملک تازه پیدا شود از فرزندان و پیشوای جهان یکی ناموس آخرالزمان و دیگری صدیق اکبر یعنی وصی بزرگتر وی ه " پشن" نام دارد و نام صاحب ملک تازه " راهنما" است به حق پادشاه شود و خلیفه "رام" (خدا) باشد و حکم براند و او را معجزه بسیار باشد هر که پناه به او برد و دین پدران او را اختیار کند سرخ روی باشد و در نزد رام(خدا) و دولت او بسیار کشیده شود و عمر او از فرزندان ناموس اکبر زیاد باشد و آخر دنیا به او تمام شود و از ساحل دریای محیط و جزایر سراندیب و قبر ؟آدم ع و از جبال القمر تا شمال هیکل زهره تا سیف البحر و اقیانوس را مسخر گرداند و بتخانه سومنات را خراب کند و " جگرنات" به فرمان او به سخن آید و به خاک افتد پس آن را بشکند و به دریای اعظم اندازد و هر بتی که هر جا باشد بشکند.( ناموس آخرالزمان پیامبر ص و پشن نام هندی علی بن ابیطالب ع می باشد جگرنات به لغت سنسکریتی نام بتی است که هندوها آن را مظهر خدا می دانند).

نوشته شده توسط مکسیملیانوس در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387

لينك مطلب


جاماسب نامه در کتاب زند و هومن میسن

1-جاماسب از قول زردشت خبر می دهد : پیش از ظهور سوشیانس پیمان شکنی و دروغ و بی دینی در جهان رواج می یابد و مردم از خدا دوری جسته و ظلم و فساد و فرومایگی آشکار می گردد همین ها نیز اوضاع جهان را دگرگون ساخته زمنیه را برای ظهور نجات دهنده مساعد میگردد. وقایعی که مصادف با ظهور می شود عبارت است از علامات شگفت انگیزی که در آسمان پدید می آید و دال بر آمدن شهر ایزد می باشد و فرشتگان از شرق و غرب به فرمان او فرستاده می شود و به همه دنیا پیام می فرستد اما اشخاص شرور او را انکار می شمارند و نگهبانان پیروزگر آسمانها و زمینها در برابر او سر فرود می آورند. کتاب زند و هومن صفحه 25.
2-گشتاسب پادشاه وقت می پرسد : وقتی ( سوشیانس) ظهور کرد چگونه فرمانروائی و دادستانی می کند و جهان چگونه اداره خواهد کرد و چه آئینی دارد؟ جاماسب در پاسخ وی می گوید : سوشیانس ، " نجات دهنده دنیا" این را به جهان روا( رایج) کند و آز و نیاز( فقر و تنگدستی) را هم تباه کند و اهریمن را از دامان آفریدگان باز دارد و مردمان گیتی هم منش( تفکر) و هم گفتار و هم کردار باشند. جاماسب نامه در کتاب زند و هومن میسن صفحه 121 و 122
3-آنگاه پیروزی بزرگی از طرف ایزدان می شود و اهریمنان را منقرض می سازند و امام اقتدار اهریمنان در زمین است و در آسمان راه ندارند و بعد از پیروزی ایزدان و برانداختن تبار اهریمنان عالم کیهان به سعادت اصل خود رسیده. بنی آدم بر تخت خواهند نشست

نوشته شده توسط مکسیملیانوس در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387

لينك مطلب



1-در میان امتها گوئید خدواند سلطنت می گیرد ربع مسکونی پایدار می شود و جنبش نخواهد خورد قومها را به انصاف داوری خواهد نمود آسمان شادی کند و زمین مسرور گردد و دریا و پری آن غرش نماید صحرا و هر چه در آن است به وجد آید آنگاه تمام درختان جنگل ترنم خواهند کرد زیرا که می آید که برای داوری جهان می آید ربع مسکون را به انصاف داوری خواهد کرد. مزمور96
2-شریران منقطع خواهند شد و اما منتظران خدواند وارث زمین خواهند شد. مزمور 37
3-ای خدا احکام را به ملک زاده عطا فرما تا آنکه قوم تو را به عدالت و فقرای تو را به انصاف حکم نماید به قوم کوهها سلامت و کویرها عدالت برساند فقیران قوم تو را حکم نماید و پسران مسکینان را نجات دهد و ظلم را بشکند.... در روزهایش صدیقان شکوفه خواهند نمود زیادتی سلامتی تا باقی ماندن ماهد (خواهد بود) – از دیرا به دریا و از نهر به اقصای زمین سلطنت خواهد نمود.... بلکه تمامی ملوک به او کرنش خواهند نمود و تمامی امم او را بندگی خواهند کرد زیرا که فقیر را وقتی فریاد می کند و مسکینی که نصرت کننده ندارد خلاصی خواهد داد. مزمور 27
4-هان بعد از اندک زمانی شریر نخواهد بود و اما حلیمان وارث زمین خواهند گردید و از سلامتی متلذذ خواهند گردید صالحان را خداوند تائید می کند صالحان وارث زمین خواهند بود و در آن تا ابد سکونت خواهند نمود و عاقبت شریران منقطع خواهند شد . نزد خداوند ساکت شود و منتظر او باش منتظر خداوند باش و طریق او را نگهدار تا تو را به وارثت زمین برفرازد.مزمور ۳۷

نوشته شده توسط مکسیملیانوس در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387

لينك مطلب



1-در میان امتها گوئید خدواند سلطنت می گیرد ربع مسکونی پایدار می شود و جنبش نخواهد خورد قومها را به انصاف داوری خواهد نمود آسمان شادی کند و زمین مسرور گردد و دریا و پری آن غرش نماید صحرا و هر چه در آن است به وجد آید آنگاه تمام درختان جنگل ترنم خواهند کرد زیرا که می آید که برای داوری جهان می آید ربع مسکون را به انصاف داوری خواهد کرد. مزمور96
2-شریران منقطع خواهند شد و اما منتظران خدواند وارث زمین خواهند شد. مزمور 37
3-ای خدا احکام را به ملک زاده عطا فرما تا آنکه قوم تو را به عدالت و فقرای تو را به انصاف حکم نماید به قوم کوهها سلامت و کویرها عدالت برساند فقیران قوم تو را حکم نماید و پسران مسکینان را نجات دهد و ظلم را بشکند.... در روزهایش صدیقان شکوفه خواهند نمود زیادتی سلامتی تا باقی ماندن ماهد (خواهد بود) – از دیرا به دریا و از نهر به اقصای زمین سلطنت خواهد نمود.... بلکه تمامی ملوک به او کرنش خواهند نمود و تمامی امم او را بندگی خواهند کرد زیرا که فقیر را وقتی فریاد می کند و مسکینی که نصرت کننده ندارد خلاصی خواهد داد. مزمور 27
4-هان بعد از اندک زمانی شریر نخواهد بود و اما حلیمان وارث زمین خواهند گردید و از سلامتی متلذذ خواهند گردید صالحان را خداوند تائید می کند صالحان وارث زمین خواهند بود و در آن تا ابد سکونت خواهند نمود و عاقبت شریران منقطع خواهند شد . نزد خداوند ساکت شود و منتظر او باش منتظر خداوند باش و طریق او را نگهدار تا تو را به وارثت زمین برفرازد.مزمور

نوشته شده توسط مکسیملیانوس در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387

لينك مطلب


2275137201181781828315250837152247102163.jpg

آزمایش مردم

 

بیم از كشته شدن

 

آمادگی و استعداد مردم

 

خالی نماندن زمین از حجت

 

نداشتن یار و یاور

 

تعهد نداشتن نسبت به حاكمان جور

 

 

 

غیبت 

ولی عصرعلیه السلام از رازهای بسیار پیچیده ای است كه با ظهور او همه حقیقت روشن می گردد. "عبدالله بن فضل هاشمی" می گوید امام صادق علیه السلام فرمود: حضرت صاحب الامر به ناچار غیبتی خواهد داشت، به طوری كه گمراهان در شك واقع می شوند.

سئوال كردم: چرا؟

فرمود: اجازه بیان علتش را نداریم .

گفتم: حكمتش چیست؟

با توجه به این آیه، خداوند متعال در هر زمان و دوره ای، مردم آن دوره را مورد امتحان قرار می دهد تا مومنین واقعی از متظاهرین به دین و ایمان مشخص شوند. امتحان الهی در هر زمان، متفاوت و متناسب با رشد و كمال عقلی مردم آن زمان است. در دوران غیبت كبری، با غایب شدن حجت خدا، مردم به استقامت و پایداری نسبت به دین امتحان می شوند تا منتظرین واقعی از غیر واقعی تمیز داده شده و هر كدام پاداشی در خور موفقیت در این امتحان به دست آورند.

فرمود: همان حكمتی كه در غیبت حجت های گذشته وجود داشت، در غیبت آن جناب وجود دارد، اما حكمتش جز بعد از ظهور او ظاهر نمی شود، چنانكه حكمت سوراخ كردن كشتی و كشتن جوان و اصلاح دیوار به دست حضرت خضر علیه السلام برای حضرت موسی علیه السلام آشكار نشد جز هنگامی كه می خواستند از هم جدا شوند.

ای پسر فضل! موضوع غیبت، سرّی از اسرار خدا و غیبی از غیوب الهی است، چون خدا را حكیم می دانیم باید اعتراف كنیم كه كارهایش از روی حكمت صادر می شود، گرچه تفصیلش برای ما مجهول باشد."

(1)

از این حدیث استفاده می شود كه علت اصلی و اساسی غیبت به دلیل این كه اطلاع بر آن به صلاح مردم نبوده، یا استعداد فهمش را نداشته اند، بیان نشده است.

در عین حال به مواردی از فلسفه غیبت  در بعضی از روایات اشاره شده است كه به صورت اختصار بیان می كنیم:

 

 

آزمایش مردم

یكی از سنت های الهی، آزمایش مردم است. این سنت در تمام امت های گذشته نیز اجرا شده است. خداوند متعال در قرآن كریم می فرماید: "احسب الناس ان یتركوا ان یقولوا امنا و هم لا یفتنون و لقد فتنا الذین من قبلهم فلیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الكاذبین."

(2)

آیا مردم خیال می كنند كه همین كه گفتند ایمان آوردیم رها شده و دیگر امتحان نمی شوند، كسانی را كه قبل از آنها بودند، آزمایش كردیم تا خداوند راستگویان و دروغ گویان را مشخص كند.

غیبت تو خواب را از من ربوده و لباس صبر را بر بدنم تنگ و آرامش را از من سلب كرده است. آقای من! غیبت تو برای همیشه مرا اندوهگین كرده مثل كسی كه تمام بستگانش را یكی پس از  دیگری از دست می دهد و تنها می ماند."

با توجه به این آیه، خداوند متعال در هر زمان و دوره ای، مردم آن دوره را مورد امتحان قرار می دهد تا مومنین واقعی از متظاهرین به دین و ایمان مشخص شوند. امتحان الهی در هر زمان، متفاوت و متناسب با رشد و كمال عقلی مردم آن زمان است. در دوران غیبت كبری، با غایب شدن حجت خدا، مردم به استقامت و پایداری نسبت به دین امتحان می شوند تا منتظرین واقعی از غیر واقعی تمیز داده شده و هر كدام پاداشی در خور موفقیت در این امتحان به دست آورند.

"سدیر" می گوید. در خدمت مولایمان امام صادق علیه السلام بودیم، امام علیه السلام روی زمین نشسته و عبائی بی یقه و با آستین كوتاه پوشیده بود، در آن حال مانند پدر فرزند مرده  گریه می كرد، آثار حزن از رخسار مباركش نمایان بود و می فرمود: آقای من! غیبت، هزاران سرّ نهان در نظام دین و برنامه های مترفی آن دارد كه درك هر یك، دلی دریایی و چشمی  بینا می خواهد تا آنجا كه همه پیامبران هم نمی توانند به تمام اسرار آگاه باشند.

غیبت تو خواب را از من ربوده و لباس صبر را بر بدنم تنگ و آرامش را از من سلب كرده است. آقای من! غیبت تو برای همیشه مرا اندوهگین كرده مثل كسی كه تمام بستگانش را یكی پس از  دیگری از دست می دهد و تنها می ماند."

سدیر می گوید: از ناله های جانگداز حضرت، پریشان شده و عرض كردم: ای فرزند رسول خدا! خداوند دیدگان شما را گریان نكند، برای چه این قدر ناراحت و محزون هستید؟

امام صادق علیه السلام آه سوزناكی كشید و [بدین مضمون] فرمود: "قائم ما غیبت طولانی كرده و عمرش طولانی می شود. در آن زمان اهل ایمان امتحان می شوند و به واسطه طول غیبتش، شك و تردید در دل آنها پدید می آید و بیشتر، از دین خود برمی گردند."

 

 

بیم از كشته شدن ;

"زراره" گوید امام صادق علیه السلام فرمود: "برای حضرت قائم قبل از ظهورش غیبتی است."

پرسیدم: چرا؟

فرمود: "یخاف علی نفسه الذبحه" (3) بر جانش از كشته شدن می ترسد.

در دوران غیبت، مردم جهان به تدریج برای ظهور آن مصلح حقیقی و سامان دهنده وضع بشر، آمادگی عملی و اخلاقی پیدا می كنند. روش آن حضرت مانند روش انبیاء  و اولیاء گذشته نیست تا مبتنی بر اسباب و علل عادی و ظاهری باشد، بلكه روش او در رهبری بر جهان بر مبنای حقایق و حكم به واقعیات، و ترك تقیه و ... است، كه انجام این امور نیاز به تكامل علوم و معارف و ترقی و رشد فكری و اخلاقی بشر دارد، به طوریكه قابلیت برای حكومت واحد جهانی در راستای تحقیق احكام الهی فراهم باشد.

حضرت همواره در معرض كشته شدن بوده و هست زیرا حكام ستمگری كه در طول دوران اسلامی حكم رانده اند (عباسیان و غیر آنان از كسانی كه به ویژه در خاورمیانه حكومت نموده اند) بیشترین تلاش و كوشش خود را صرف پایان بخشیدن به زندگانی حضرت مهدی علیه السلام می نمودند.

خصوصاً پس از آن كه می دانستند كه حضرت مهدی علیه السلام همان كسی است كه تخت های حكمرانان ظلم و جور را متزلزل نموده، در هم خواهد شكست و همان كسی است كه هستی ظالمان را نابود و از استیلاء آنان بر بندگان خدا و كشورها جلوگیری خواهد كرد.

هیچ یك از امامان معصوم به مرگ طبیعی از دنیا نرفتند، بلكه طاغوت های این امت، آنان را شهید كردند، با این كه می دانستند بشارت ها و اخباری كه راجع به حضرت مهدی علیه السلام وارد شده، درباره آنان (یازده امام علیه السلام) وارد نشده است. مثلاً درباره هیچ یك از ائمه علیهم السلام حتی یك حدیث به این مضمون وارد نشده كه دنیا را از عدل و داد پر خواهد ساخت و بر تمام وسایل پیروزی و ظفر برای وی فراهم خواهد آمد، جز درباره وجود مقدس حضرت مهدی علیه السلام.

با چنین خبرهایی، حكومت های جور و ستم در قبال شخصیتی بزرگ كه می خواهد حاكمیت ظلم و ستم را از بین برده و حاكمیت عدل و داد را در سراسر جهان بگستراند، دست روی دست نگذاشته و سكوت نمی كردند و همواره مترصد كشتن چنین انسانی بودند.

 

 

آمادگی و استعداد مردم

قانون عرضه و تقاضا در جوامع بشری همواره و در همه جا جاری است و عرضه، مطابق تقاضا می باشد، در غیر این صورت نظام زندگی به هم خورده و تعادل خود را از دست می دهد. این قانون تنها جنبه اقتصادی ندارد بلكه در مسائل اجتماعی نیز جاری است.

بدون تقاضا، عرضه بی فایده است. نیاز به رهبر و پیشوا برای جامعه نیز از این فایده و قانون مستثنی نبوده و در قالب استعداد و آمادگی مردم تحقق پیدا می كند.

حضرت علی علیه السلام فرمود: "بدانید زمین از حجت خدا خالی نمی ماند، ولی خداوند به خاطر ظلم و جور و اسراف مردم بر خودشان، آنها را از دیدار او كور خواهد ساخت. "

در دوران غیبت، مردم جهان به تدریج برای ظهور آن مصلح حقیقی و سامان دهنده وضع بشر، آمادگی عملی و اخلاقی پیدا می كنند. روش آن حضرت مانند روش انبیاء  و اولیاء گذشته نیست تا مبتنی بر اسباب و علل عادی و ظاهری باشد، بلكه روش او در رهبری بر جهان بر مبنای حقایق و حكم به واقعیات، و ترك تقیه و ... است، كه انجام این امور نیاز به تكامل علوم و معارف و ترقی و رشد فكری و اخلاقی بشر دارد، به طوری كه قابلیت برای حكومت واحد جهانی در راستای تحقیق احكام الهی فراهم باشد و  جامعه بشری به این مطلب برسد كه هیات های حاكمه با روش های گوناگون نمی توانند از عهده اداره امور برآیند، و مكتب های سیاسی و اقتصادی مختلف دردی را درمان نمی كنند، اجتماعات و كنفرانس ها و سازمان های بین المللی و طرح ها و كوشش های آنها به عنوان حفظ حقوق بشر نمی توانند نقشی را ایفاء كنند و از تمام  این طرح ها كه امروز و فردا مطرح می شود مایوس شود.

 

وقتی اوضاع و احوال اینگونه شد و مردم از تمدن منهای دین، معنویت و انسانیت به ستوده آمدند و تاریكی و ظلمت جهان را فرا گرفت، ظهور یك مرد الهی در پرتو عنایت حق، مورد استقبال مردم جهان قرار می گیرد. در این شرایط ، پذیرش جامعه از ندای روحانی یك منادی آسمانی بی نظیر خواهد بود، زیرا در شدت ظلمت و تاریكی، درخشندگی نور نمایان تر می گردد.

 

 

خالی نماندن زمین از حجت

حضرت علی علیه السلام فرمود: "لا تخلواالارض من قائم بحجة الله" هیچگاه زمین از كسی كه قائم به امر الهی باشد خالی نخواهد ماند.

از سنت های دائمی الهی این است كه از آغاز آفرینش، بشر را تحت سرپرستی یك راهنما و رهبر قرار داده است و برای هر قوم و ملتی رسولی فرستاده تا آن رسول، مردم را از عذاب الهی بترساند و وصی و خلیفه و جانشین و امام پس از او نیز همان سیره و روش پیامبر را عمل كرده و مردم را به اهداف الهی نزدیك كرده است.

امام صادق علیه السلام می فرماید: "اگر در دنیا دو نفر وجود داشته باشند، یكی از آنها امام و حجت خدا است."

(4)

 باز می فرماید: "آخرین كسی كه از این دنیا خواهد رفت، امام است و او حجت خدا بر خلق است و باید او آخرین نفر باشد كه از دنیا می رود، برای این كه كسی بدون حجت و رهبر نماند تا با خدای احتجاج كرده، شكایت نماید كه تكلیف خود را در دنیا نمی دانسته است."

(5)

حضرت علی علیه السلام فرمود: "بدانید زمین از حجت خدا خالی نمی ماند، ولی خداوند به خاطر ظلم و جور و اسراف مردم بر خودشان، آنها را از دیدار او كور خواهد ساخت. "

(6)

با توجه به روایات فوق و بررسی دوران زندگی امامان معصوم علیه السلام كه هیچ كدام با مرگ طبیعی از دنیا نرفتند، اگر آخرین حجت الهی نیز غایب نمی شد و در میان مردم حضور عادی می داشت، یقیناً به سرنوشت امامان دیگر دچار می شد، و مردم برای همیشه از فیض الهی محروم می شدند. خداوند متعال با حكمت بالغه اش آخرین حجت خود را به وسیله غیبت، حفظ و صیانت نموده تا زمین از حجت حق خالی نماند.

 

 

نداشتن یار و یاور

یكی از علت های غیبت امام زمان علیه السلام، نبود انصار و اصحاب  جهت یاری رساندن به آن حضرت است. از روایات مختلف این نكته برداشت می شود كه نصاب یاران حضرت مهدی علیه السلام 313 نفر می باشد كه با تولد و رشد آنها، یكی از موانع ظهور مرتفع می گردد. انصار و یاران حضرت را می توان به دو گروه تقسیم كرد:

 

الف-  یاران خاص:

كه 313 نفر می باشند و صفات و شاخصه هایی كه در روایات ذكر شده، مربوط به آنها می باشد و در زمان ظهور و حكومت جهانی حضرت، تصدی مناسب مهم حكومتی را به عهده دارند.

از حضرت علی علیه السلام روایت شده است كه فرمودند: "یاران خاص قائم جوانند، بین آنان پیری نیست مگر به میزان سرمه در چشم و یا مانند نمك در غذا كه كمترین ماده غذا نمك است. "

(7)

از امام صادق علیه السلام روایت شده است كه فرمودند: "مردانی اند كه گویی قلب هایشان مانند پاره های آهن است. هیچ چیز نتواند دل های آنان را نسبت به ذات خدا گرفتار شك و تردید سازد. سخت تر از سنگ هستند و ..."

(8)

 

 

ب-  یاران عام:

نصاب معینی ندارند. در روایات تعداد آنها مختلف و در بعضی از آنها تا 10 هزار نفر در مرحله اول ذكر شده است كه در مكه با حضرت پیمان می بندند.

امام زمان علیه السلام با این تعداد از یاران خاص و عام، قیام جهانی خود را شروع می كند.

 

 

تعهد نداشتن نسبت به حاكمان جور

امام صادق علیه السلام فرمود: "یقوم القائم و لیس لاحد فی عنقه عهد ولا عقد ولا بیعه" (9) قائم ما در حالی ظهور می كند كه در گردن او برای احدی عهد و پیمان و بیعتی نیست.

برنامه مهدی موعود، با سایر ائمه اطهار علیهم السلام تفاوت دارد. ائمه علیهم السلام مامور بودند كه در ترویج و انذار و امر به معروف و نهی از منكر تا سر حد امكان كوشش نمایند،  ولی سیره و رفتار حضرت مهدی علیه السلام متفاوت با آنان بوده و در مقابل باطل و ستم، سكوت نكرده با جنگ و جهاد، جور و ستم و بی دینی را ریشه كن می نماید. اصلاً اینگونه رفتار از علائم و خصائص مهدی موعود شمرده می شود.

به بعضی از امامان كه گفته می شد: چرا در مقابل ستمكاران قیام نمی كنی؟

جواب می دادند: این كار به عهده مهدی ماست.

به بعضی از امامان اظهار می شد: آیا تو مهدی هستی؟ جواب می داد: مهدی با شمشیر جنگ می كند و در مقابل ستم ایستادگی می نماید ولی من چنین نیستم.

به بعضی عرض می شد: آیا تو قائم هستی؟ پاسخ می داد: من قائم به حق هستم، لیكن قائم معهودی كه زمین را از دشمنان خدا پاك می كند، نیستم.

از اوضاع آشفته جهان و دیكتاتوری ظالمین و محرومیت مومنین شكایت می شد، می فرمودند: قیام مهدی مسلم است، در آن وقت اوضاع جهان اصلاح و از ستمكاران انتقام گرفته خواهد شد. مومنین و شیعیان هم به این نویدها دلخوش بودند و هر گونه رنج و محرومیتی را بر خود هموار می كردند.

اكنون با این همه انتظاراتی كه مومنین بلكه بشریت از مهدی موعود دارند، آیا امكان داشت كه آن جناب با ستمكاران عصر بیعت و پیمان خویش وفادار بماند و در نتیجه هیچ وقت اقدام به جنگ و جهاد نكند، زیرا اسلام عهد و پیمان را محترم شمرده و عمل به آن را لازم دانسته است.

از این رو در احادیث تصریح شده كه یكی از اسرار غیبت و مخفی شدن ولادت حضرت صاحب الامر علیه السلام این است كه ناچار نشود با ستمكاران بیعت كند تا هر وقت خواست، قیام كند و بیعت كسی در گردنش نباشد.

 

  امام حسن مجتبی علیه السلام 

فرمود: "ان الله عزوجل یخفی ولادته و یغیب شخصه لئلا یكون لاحد فی عنقه بیعة اذا خرج" خداوند عزوجل ولادت او را مخفی می كند و شخص او را از دیده ها پنهان می سازد تا هنگامی كه ظهور می كند كسی را در گردن او بیعت نباشد.

(10)

 

 

پی نوشت ها:

1- مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 91.

2- سوره عنكبوت، آیه 2

3- شیخ صدوق، كمال الدین و اتمام النمعه، ج 2، باب 44، ج 11، ص 482.

4- علامه حائری، الزام الناصب، ص 4، ر.ك زندگانی حضرت صاحب الزمان، ص 164.

5- همان مدرك .

6- كافی، ج 2، ص 164، ر. ك مكیال المكارم، ص 160.

7- علامه مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 333، حدیث 10، غیبت نعمانی، باب بیستم .

8- علامه مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 308.

9- اصول كافی، ج 1، ص 342 .

10- كامل سلیمان، یوم الخلاص، ص 101.

 

منبع: نشریه مبلغان، شماره 26 .


نوشته شده توسط مکسیملیانوس در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387

لينك مطلب


آیه مباهله و فضیلت علی

فخررازی(سنی مذهب) درذیل تفسیرآیه مباهله می گوید: پیرمردی درشهرری به من برخوردکردومدعی شدعلی ازانبیا’ پیشین برتراست.پرسیدم چه دلیلی داری؟ آیه مباهله راخواندوگفت: قرآن می گوید :"ندع ...انفسنا"دعوت کنیم خودمان را.مدعوین عبارتندازابنائنا:پسران که حسن وحسین اند ونسائنا: زنان که کسی جزفاطمه زهرانبود وانفسنا:خودمان که کسی جزعلی نمی تواند باشدچراکه پیامبرخودش راکه نمی خواهددعوت کند.فلذاتعبیرخودمان نشانگراین است که شخصی حائزاین عنوان است که جامع تمام خصوصیات پیامبرباشد.بنابراین هرشان وخصوصیتی که خدابه پیامبرداده به علی هم داده منهای جنبه نبوت. فلذاچون پیامبراشرف مخلوقات وانبیا می باشدعلی نیزافضل است.

این عالم سنی می گوید :من دیدم درمقابل این استدلال هیچ جوابی ندارم.این استدلالی است که یک عوام شیعه برای فخر رازی (شیخ المشککین) کرده واوازپاسخ درمانده است

 

تعصب سنیان در عداوت با شیعه

دهن كجی به شیعیان حتی در مسائل دینی !غزالی و متوكل ماوردی كه هردو از پیشوایان شافعی ها هستند می گویند :پهن كردن روی قبر ها جائز است اما از آنجا كه رافضی ها (شیعیان) آن را شعار خود كرده اند,ما از این عمل اعراض كرده, آن را مانند كوهان شتر برآمده می سازیم !

********

مصنف كتاب الهدایه نیز كه ازسنیان حنفی مذهب است می گوید :انگشتر در دست راست كردن جایز است ولی چون رافضیان آن را عادت خود قرار داده اند , لذا ما آن را دردست چپ قرار می دهیم !

********

زمخشری یكی از پیشوایان حنبلیان نیز در تفسیر آیه "وهوالذی یصلی علیكم وملائكته " (احزاب 43)می گوید : به مقتضای این آیه شریفه ,صلوات ودرود فرستادن بر فرد فرد مسلمین جایز است ولی چون رافضیان این را فقط در مورد ائمه شان رسم كرده اند از این روما آن رامنع میكنیم !

********

امام اهل سنت ,ابو حامد محمد غزالی طوسی صاحب كتاب احیا' العلوم در خصوص عدم جواز لعن یزید ابن معاویه اصرار وپافشاری زیادی دارد ,چرا كه اورا مجتهد می داند و معتقد است كه یزید از جنایاتش توبه كرده فلذا یك مومن به تمام معناست !!!

********

داستان پسر هند مگر نشنیدی                كه ازاووسه كس اوبه پیمبرچه رسید ؟

پدر او سرودندان پیمبر بشكست                          مادر او جگر عم  پیمبر  بمكید

او به ناحق حق دامادپیمبر بستاند                           پسر او سر فرزند پیمبر ببرید

بر چنین قوم تولعنت نكنی شرمت باد                  لعن  الله  یزیدا  و  علی  آل  یزید

*********

اللعن علی یزید لازال یزید                      لعنا مترادفا مقفی بمزید

واذكر عطش الحسین واسكب دمعا          واطلب ثلج الفواد من لعن یزید

نا گفته نماند سنیان خود را "سنی"می نامند كه عمل به سنت و حدیث پیغمبر می كنند ومارا "رافضی" نامیده اند یعنی سنت پیامبر را ترك كرده ایم.لكن از آنچه گفتیم وخواندید به خوبی روشن گردید كه شیعه به سنت عمل نموده وسنی رافضی است .مرحوم حرعاملی صاحب وسائل الشیعه چه زیبا سروده است :

ان كان حبی للوصی ورهطه               رفضا كما زعم الجهول الخائض

فالله والروح الامین واحمد                      وجمیع املاك السما' روافض

یعنی :اگر دوست داشتن علی وفرزندانش باعث رافضی بودن من است چنانچه سنیان نادان گمان كرده اند,پس خدا وجبرئیل وپیامبر اسلام (ص)و تمام ملائكه آسمانها كه علی واولادش رادوست دارند همه رافضی هستند!

 

پاسخ عجیب عالم سنی !!!

سید نعمت الله جزایری (ره)در"انوار نعمانیه" در باره ی مناظره ای كه بین مرحوم شیخ بهایی و عالمی از علمای اهل سنت كه اعلم علمای مصر بود واقع شد نوشته است :شیخ بهایی چون به سفر مكه مشرف گشت ,چهار سال سفرش طول كشید ودوسال در مصر ماندودر مصربایكی از علمای معروف مصری آشنا شد. شیخ بهایی ازروی تقیه به آن عالم گفته بود كه من بر مذهب عامه و از اهل تسنن هستم.روزی آن عالم مخالف به شیخ (ره)گفت :

این طایفه رافضه كه در نزدشما هستند در مورد ابوبكر وعمر چه می گویند ؟

شیخ (ره) پاسخ داد : آنها دو حدیث برای من ذكر نمودند كه من از جواب آنها عاجز مانده ام وتا حال نتوانسته ام پاسخی قانع كننده به آنها بدهم.

عالم سنی پرسید :آن دو حدیث كدام اند ؟

شیخ (ره) فرمود:شیعیان می گویند :"مسلم" در كتاب صحیح خود روایت می كند كه پیامبر (ص) فرمود: "هركه فاطمه رااذیت كند به تحقیق مرا آزرده وهركه مرا آزار دهد خداوند را آزرده است ."و نیز مسلم در همان كتاب پس از پنج ورق روایت كرده :"فاطمه (س) از دنیا رحلت كرد در حالی كه بر ابی بكر وعمر خشمناك بود" .چون آن دو موجب آزار او شده بودند.من تا حال نتوانسته ام پاسخ و توجیهی از این دو حدیث ارائه دهم.عالم سنی گفت :نگران نباش ,من امشب آن كتاب را مطالعه می كنم و آن دو حدیث را مورد بررسی قرار می دهم .فردای آن روز آن عالم سنی با ناراحتی و عصبانیت به شیخ (ره) گفت : ای شیخ من نگفتم این رافضی ها همیشه به ماسنی ها تهمت میزنند وحدیث دروغ نقل می كنند. شیخ گقت :چطور ؟ عالم سنی گفت :من دیشب صحیح مسلم را به دقت مطالعه كردم ودیدم فاصله حدیث اول با حدیث دوم بیش از پنج ورق است !!!

قصص العلما ء تنكابنی ص226 - منتخب قوامیس الدور ص 296

 

برخی فتاوی علمای اهل سنت كه مخالف صریح قرآن ,سنت ,شریعت وعقل و... می باشد :

غزالی صاحب احیاء العلوم كه از بزرگان عامه است می گوید:ابو حنیفه فتوی داد كه اگر انسان 10 درهم به مادر خود بدهد وبا او ازدواج كند زنا نكرده است ! ونیز فتوی داد كه اگر انسان پارچه حریر به آلت رجولیت خود بپیچد وبا زن اجنبیه جماع كند ,زنا نكرده است. ونیز فرموده كه اگر مردی 20سال در مسافرت باشد یا از زن خود به هر علتی دور باشد, وبعد از گذشتن 20سال مراجعت كند وزن خود را آبستن ببیند ,فرزند ازخود اوست نه از دیگری!!!

شافعی می گوید:پوست حیوان میته (مرده)با دباغی پاك میشود!

ابو حنیفه نیز می گوید:حتی پوست سگ ـ كه نجس العین است ـ با دباغی كردن پاك می شود.(این حرف مخالف قرآن است كه می فرماید :حرمت علیكم المیته : مائده 3)

ابو حنیفه می گوید:مشرك در همه مساجد می تواند داخل شود! قرآن:انما المشركون نجس فلا یقربوا المسجد الحرام .توبه 28

و می گوید :دخول جنب در مسجد مطلقا حرام است. قرآن :الا عابری سبیل.مگر ازدری داخل و از دیگری خارج شود. نساء 43

همچنین می گوید:سجده بر نجاست سگ و وضو با شراب جایز است!!!    ووو....

وناصر خسرو چه زیبا گفته :

شافعی گفت كه شطرنج مباح است مدام        كج مبازید كه جرزاست نفرموده امام

بوحنیفه به ازاو گوید درباب شراب                      كه زجوشیده بخور تا نبود برتو حرام

حنبلی گفت كه گر زانكه به غم درمانی          بسته بنگ تناول كن و سرخوش بخرام

گركنی پیروی مفتی چارم مالك                        اوهم از بهر تو تجویز كند وطی غلام

*************************

ما به محبان علی و عمر
هیچ نگوییم زخیر و ز شر
حشر محبان علی با علی!
حشر محبان عمر با عمر!
*******************************************

 توصیه می کنم حتما سری به وبلاگادواردوبزنید.    

نسب شریف جناب عمر !!! / یك معادله امام صادق (ع) می فرماید: صهاك زنی بود كه به نفیل زنا داد و حاصل این عمل شوم خطاب بود كه او نیز پس از بالغ شدن با مادر خویش زنا كرد و حنتمه بدنیا آمد كه اوراپس از زادن در پارچه ای پیچید و از ترس قبیله اش بر سر راه گذاشت پس هشام ابن مغیره ابن ولید او را پیدا كرد وتربیت نمود ونامش را حنتمه گذاشت پس هنگامی كه حنتمه بالغ شد خطاب چشمش به او افتاد واو را خواستگاری نمود و از این پیوند پدر ودختر عمر به دنیا آمد!!!

پس خطاب پدر ، پدر بزرگ ودایی عمر بود و حنتمه مادر خواهر وعمه او .

خطاب = نفیل  +  صهاک

 حنتمه = خطاب  +   صهاك

خطاب +  حنتمه

عمر

قال رسول الله (ص) : یا علی لایبغضك الا ابن زنا او ابن حیض او مطعون فی عجانته

من جده خاله و والده                  و امه اخته و عمته

اجدر ان یبغض الوصی و ان                ینكر یوم الغدیر و بیعته

*****************

یک معادله :

۱- پیا مبر اكرم (ص):فاطمه پاره تن من است ، هر كس او را بیازارد مرا آزرده است وهر كه مرا بیازارد خدا را آزرده است .

۲- بخاری در مسلم ، محمدبن یوسف گنجی شافعی در باب 99كفایه : فاطمه (س) در حالت خشم وغضب ابی بكر را ترك گفته وبر او غضبناك ماند وبا او حرف نزد تا وفات نمود، آنگاه علی (ع) بر او نماز گزارد وشبانه دفنش نمود و ابوبكر را خبر نكرد كه بر جنازه حاضر شود ونماز گزارد./ابو محمد عبد الله ابن مسلم بن قتیبه دینوری در صفحه 14الامامه والسیاسه : فاطمه (س) در بستر بیماری به ابوبكر وعمر گفت: انی اشهدالله وملائكته انكما اسخطتمانی وما ارضیتما نی لئن لقیت النبی لا شكونكما... وادامه دادند كه : غضبت فاطمه من ابی بكر وهجرته الی ان ماتت


نوشته شده توسط مکسیملیانوس در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387

لينك مطلب


جزيره خضرا افسانه يا واقعيت ؟

براي روشن شدن موضوع بهتر است ابتدا سر اصل داستان جزيره خضرا رفته و سپس به پرسش فوق بپردازيم .

علامه مجلسي در کتاب بحار الانوار مي نويسد : رساله اي يافتم مشتمل بر داستان مشهور جزيره خضرا در آب هاي سفيد که خواستم آن را در اين کتاب نقل کنم ؛ زيرا مشتمل بر داستان کسي است که خدمت آن حضرت ( مـهدي عج ) رسيده است ؛ اين داستان در کتاب هاي معتبر وجود نداشت ؛ لذا آن را در بخش جداگانه اي آوردم ؛ داستان اين گونه است .

 

 

داستان جزيره خضرا

مرحوم مجلسي مي نويسد :

در کتابخانه اميرالمؤمنين ع در نجف اشرف رساله اي خطّي يافتم که مشهور به داستان « جزيره خضـرا » بود ؛ مؤلّف آن رساله خطّي ، شخصي به نام فضل بن يحيي طيّبي کوفي امامي است ؛ اين مرد ، داستان جزيره خضـرا را از دو نفر به نام هاي شيخ شمس الدّين و شيخ جلال الدّين ، در حرم اباعبدالله الحسين ع در سال 699 هـ ق شنيده است که آن دو نفر ، داستان را از قول زين الدين علي بن فاضل مازندراني نقل کرده اند ؛ پس او علاقه پيدا کرد که داستان را از خود علي بن فاضل مازندراني بشنود و در صدد پيدا کردن او برآمد تا اين که علي بن فاضل در اوايل شوّال همان سال ، به شهر حلّه سفر کرد و مؤلّف اين رساله خطّي او را در منزل سيّد فخر الدّين ملاقات و از او خواهش نمود که آنچه را براي آن دو نفر ( شيخ شمس الدّين و شيخ جلال الدّين ) نقل کرده است ، براي او هم بيان کند و او چنين گفت :

« من در دمشق ، خدمت شيخ عبدالرّحيم حنفي و شيخ زين الدّين علي اندلسي به تحصيل علوم اشتغال داشتم . شيخ زين الدّين مردي خوش نفس و نسبت به شيعه و علماي اماميّه خوش بين بود و به آنها احترام مي گذاشت . مدّتي از محضرش استفاده نمودم ؛ پس چنين اتفاق افتاد که عازم سفر مصر شد و چون خيلي به يکديگر علاقه داشتيم ، تصميم گرفت که مرا نيز به همراه خود به مصر ببرد ؛ با هم به مصر رفتيم و در شهر قاهره اقامت گزيديم ؛ مدت نه ماه در آن جا به بهترين وجه زندگي کرديم ؛ در يکي از روزها ، نامه پدرش به دستش رسيد که نوشته بود : شديداً بيمارم و آرزو دارم قبل از مرگ ، تو را ملاقات نمايم .

استاد از نامه پدر گريه کرد و تصميم گرفت که به اندلس سفر کند ؛ من در اين سفر با او همراه شدم ؛ هنگامي که به اوّلين قريه جزيره رسيديم من شديداً بيمار شدم به حدّي که قادر به حرکت نبودم ؛ استاد از وضع من بسيار ناراحت شد و مرا به خطيب قريه سپرد که از من پرستاري کند و خودش به سوي شهرش حرکت نمود ؛ بيماري من سه روز طول کشيد ؛ سپس حالم رو به بهبود رفت ؛ از منزل خارج شدم و در کوچه هاي قريه به گردش پرداختم ؛ در آن جا قافله اي را ديدم که از کوهستان آمده و اجناسي را با خود آورده بودند ؛ از احوالشان جويا شدم ؛ در جوابم گفته شد : اينها از سرزمين بربر مي آيند که نزديک جزاير رافضي هاست ؛ وقتي نام جزاير رافضي ها را شنيدم ، مشتاق شدم که آن جزاير را ببينم ؛ گفتند : از اين جا تا آن جزاير به اندازه 25 روز راه ، فاصله است که به مقدار دو روز از راه آب و آباداني وجود ندارد ؛ براي پيمودن آن مسير دو روزه مرکبي را کرايه کردم و بعد از آن پياده حرکت نمودم ؛ رفتم تا به جزاير رافضي ها رسيدم .

اطراف جزيره , با ديوار هايي محصور بود و برج هاي محکم و بلندي داشت ؛ وارد مسجد شهر شدم ؛ مسجد بسيار بزرگي بود ؛ صداي مؤذن را شنيدم که به روش شيعيان اذان مي گفت و بعد از آن ، براي تعجيل در فرج امام زمان ع دعا کرد ؛ از خوشحالي گريه ام گرفت ؛ مردم به مسجد آمدند و همانند شيعيان وضو گرفتند ؛ مرد خوش سيمايي وارد مسجد شد و به سوي محراب حرکت کرد ؛ همه مشغول نماز جماعت شدند ؛ بعد از فراغ از نماز و تعقيبات , از احوال من جويا شدند ؛ شرح حالم را بيان کردم ؛ گفتم عراقي الاَصل هستم .

آنها وقتي فهميدند که من شيعه هستم ، مرا احترام کردند و در يکي از حجرات مسجد ، جايي برايم معيّن کردند ؛ امام مسجد نيز به من احترام مي گذاشت .

در يکي از روزها به او گفتم : شما خوراک و آذوقه از کجا مي آوريد ؛ من که در اينجا زمين مزروعي نمي بينم ؟! گفت : طعام اينها از جزيره خضـرا که در بين بحرابيض ( درياي سفيد ) واقع شده است ، مي آيد ؛ غذاي اينها هر سال دو نوبت ، به وسيله کشتي از جزيره وارد مي شود . گفتم : چقدر طول مي کشد تا کشتي بيايد ؟ گفت : چهار ماه ؛ من از طول مدّت ، ناراحت شدم ولي خوشبختانه بعد از چهل روز , کشتي ها وارد شدند ؛ هفت کشتي - يکي پس از ديگري - وارد شد .

از کشتي بزرگ ، مرد نيکو صورتي پياده شد ؛ به مسجد آمد و چون شيعيان وضو گرفت و نماز ظهر و عصر را خواند ؛ بعد از فراغ از نماز , متوجّه من شد و سلام کرد و اسم خودم و پدرم را ذکر کرد ؛ از اين حادثه تعجّب کردم ؛ گفتم : شايد در سفر از شام تا مصر , يا از مصر تا اندلس , با اسم من آشنا شده اي ؛ گفت : نه , بلکه نام تو و پدرت و شکل و قيافه و صفاتت به من رسيده است ؛ من تو را به همراه خود ، به جزيره خضـرا خواهم برد .

وي يک هفته در آن جا توقف کرد و بعد از انجام کارهاي لازم , با هم حرکت نموديم ؛ بعد از اين که مدّت شانزده روز , در دريا حرکت کرديم ، در وسط دريا ، آب هاي سفيدي نظر مرا جلب کرد ؛ آن شيخ که نامش محمّد بود به من گفت : چه موضوعي نظرت را جلب کرده است ؟ گفتم : آب هاي اين نقطه , رنگ ديگري دارد؟ گفت : اين جا درياي سفيد است و اين هم جزيره خضـرا ؛ چنين است که کشتي هاي دشمنان , اگر بخواهند به اين منطقه ,  نزديک شوند - به برکت صاحب الزمان ع - غرق مي گردند .

مقداري از آب هاي آن نقطه را خوردم ؛ مانند آب فرات , شيرين و گوارا بود . بعد از اين که آب هاي سفيد را پيموديم , به جزيره خضـرا رسيديم ؛ از کشتي پياده و وارد شهر شديم ؛ شهري آباد و پر از درختان ميوه که بازارهاي زيادي داشت ؛ پر از اجناس . اهالي شهر , با بهترين وجه , زندگي مي کردند ؛ دلم از ديدن چنين مناظر زيبايي ، لبريز از شادماني شد .

رفيقم - محمّد - مرا به منزل خودش برد و بعد از استراحت , به مسجد جامع بزرگ رفتيم ؛ در مسجد , جماعت زيادي بودند و در بين آن ها شخصي بزرگ و با ابهت بود که نمي توانم ابهت و جلالش را توصيف کنم ؛ نامش سيّد شمس الدّين محمّد بود ؛ مردم در نزد وي علوم عربي و قرآن و فقه را مي خواندند ؛ هنگامي که خدمتش رسيدم , به من خوش آمد گفت ؛ نزديک خود نشاند ؛ احوال پرسي کرد و گفت : من شيخ محمّد را به سراغ تو فرستادم ؛ سپس دستور داد در يکي از هجرات مسجد , جايي برايم تهيّه کردند ؛ در آن جا استراحت مي کردم و غذا را با سيّد شمس الدّين و اصحابش صرف مي کرديم مدّت هيجده روز بدين صورت گذشت .

در اوّلين جمعه اي که براي نماز حاضر شدم , ديدم که سيّد شمس الدّين , نماز جمعه را دو رکعت به قصد وجوب خواند ؛ از اين موضوع تعجّب کردم ؛ سپس به طور خصوصي , به سيّد شمس الدّين گفتم : مگر زمان حضور امام است که نماز را به قصد وجوب مي خواني ؟! گفت : نه , امام حاضر نيست ؛ لکن من نايب خاصّ او هستم ؛ گفتم : آيا تا کنون امام زمان ع را ديده اي ؟ گفت : نديده ام ؛ ليکن پدرم مي گفت صدايش را مي شنيده ولي خودش را نمي ديده است ؛ امّا جدم , هم صدايش را مي شنيده و هم خودش را مي ديده است .

 گفتم : آقاي من ! علّت چيست که بعضي افراد او را مي بينند و بعضي نه ؟! گفت : اين لطفي است که خداوند متعال , نسبت به بعضي از بندگانش دارد ؛ سپس سيّد دست مرا گرفت و به خارج از شهر برد ؛ باغ ها و بوستان ها و نهرها و درختان فراواني را مشاهده کردم که در عراق و شام , نظيرش را نديده بودم .

به هنگام گردش ، مرد خوش سيمايي به ما برخورد نمود و سلام کرد ؛ به سيّد گفتم : اين شخص که بود ؟ گفت : آيا اين کوه بلند را مي بيني ؟ گفتم آري ؛ گفت :در وسط اين کوه  مکاني زيبا با چشمه آبي گوارا در زير درختان وجود دارد و در آن جا گنبدي است که از آجر ساخته شده است و اين مرد با رفيق ديگرش ، خادم آن قبّه و بارگاه مي باشند ؛ من هر صبح جمعه به آن جا مي روم و زيارت امام زمان ع را مي خوانم و پس از خواندن دو رکعت نماز ، کاغذي را مي يابم که تمام مسائل مورد نيازم در آن نوشته شده است ؛ سزاوار است تو نيز به آنجا بروي و امام زمان را در آن قبّه ، زيارت کني .

پس من به سوي آن کوه حرکت نمودم ؛ قبّه را همان طور يافتم که برايم توصيف نموده بود ؛ همان دو خادم را در آنجا ديدم ؛ خواستار ملاقات امام زمان ع شدم ؛ گفتند : غير ممکن است و ما اجازه نداريم ؛ گفتم : پس برايم دعا کنيد ؛ قبول کرده و برايم دعا کردند .

سپس از کوه پائين آمدم و به منزل سيّذ شمس الدّين رفتم ؛ او در منزل نبود ؛ به خانه شيخ محمّد که در کشتي با من بود رفتم و جريان کوه را برايش تعريف کردم و گفتم : آن دو خادم , به من اجازه ملاقات ندادند ؛ شيخ محمّد به من گفت : هيچ کس حق ندارد به آن مکان برود مگر سيّد شمس الدّين ؛ او از فرزندان امام زمان عج مي باشد ؛ بين او و امام زمان , پنج پدر فاصله است و او نايب خاصّ امام زمان مي باشد .


قسمت دوم اين پست در پست هاي آتي به محضرتان تقديم مي گردد .


 

نوشته شده توسط مکسیملیانوس در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387

لينك مطلب


   در قرآن، آيات بسيارى وجود دارد كه به شهادت روايات مستند و معتبر، در باره حضرت مهدى(عليه السلام) و قيام جهانى او نازل گرديده است.

در كتاب شريف «المحجّة فى ما نزل فى القائم الحجّة (عليه السلام) » كه توسط محدث بزرگوار، مرحوم سيد هاشم بحرانى و با بهرهگيرى از دهها جلد كتب تفسير و حديث، تأليف گرديده، مجموعاً (132) آيه از آيات كريمه قرآن ذكر شده كه در ذيل هر كدام يك يا چند روايت در تبيين كيفيت ارتباط آيه با آن حضرت(عليه السلام) ، نقل شده است.

در اينجا به ذكر چند روايت در اين مورد، بسنده مى كنيم:

۱. از نشانه هاى پيش از ظهور حضرت، گرسنگى ذكر شده است. محمد بن مسلم مى گويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه فرمود: پيش از ظهور حضرت قائم (عج) از سوى خداوند براى مؤمنان نشانه هايى است

گفتم: خدا مرا فداى توگرداند، آن نشانه ها كدام است؟

فرمود: آن ها همان گفته خداوند است كه فرمود: و لبنونکم بشي ء من الخوف والجوع ونقص من الاموال والانفس والثمرات وبشر الصابرين (1) وشما مؤمنان را به چيزى از ترس وگرسنگى وكمى دارايى ها وجان ها وميوه ها مى آزماييم، پس صابران را مژده ده .

آنگاه فرمود: خداوند مؤمنان را به سبب ترس از پادشاهان بنى فلان در دوران پايانى حكومت شان مى آزمايد ومراد ازگرسنگى، گرانى قيمت ها ست.

۲.امام صادق (عليه السلام) در باره قول خداى عزّوجلّ: «هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدّين كلّه و لو كره المشركون» فرمود:

«به خدا سوگند! هنوز تأويل اين آيه نازل نشده است و تا زمان قيام قائم (عليه السلام) نيز نازل نخواهد شد. پس زمانى كه قائم (عليه السلام)به پا خيزد، هيچ كافر و مشركى نمىماند مگر آنكه خروج او را ناخوشايند مىشمارد.»

۳. امام باقر (عليه السلام) در باره آيه شريفه «و قل جاء الحق و زهق الباطل إن الباطل كان زهوقاً» فرمود:

«زمانى كه قائم(عليه السلام) قيام نمايد، دولت باطل از بين خواهد رفت.»

۴.  امام صادق (عليه السلام) در بيان معناى آيه كريمه «و لقد كتبنا فى الزبور منبعدالذكر أنالأرض يرثها عبادى الصّالحون»فرمود:

«تمام كتب آسمانى، ذكر خداست، و بندگان شايسته خدا كه وارثان زمين هستند، حضرت قائم(عليه السلام) و ياران او مىباشند.»

۵. امام باقر (عليه السلام) در باره قول خداى عزّوجلّ: «الذين إن مكّنّاهم فى الأرض اقاموا الصلوة و آتوا الزكاة...» فرمود:

«اينآيه درحق آل محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) است در حق حضرت مهدى(عليه السلام)و ياران او كه خداوند شرق و غرب زمين را تحت سلطه آنان قرار مىدهد و به وسيله آنان دين را پيروز گردانده و بدعتها و باطلها را مىميراند.»

۶. امام سجاد(عليه السلام) زمانى كه اين آيه شريفه را قرائت نمود: «وَعَد اللّه الّذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنَّهم فى الأرض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكّننّ لهم دينهم الّذى ارتضى لهم و ليبدِّلنّهم من بعد خوفهم أمناً يعبدوننى و لايشركون بى شيئاً» فرمود:

«به خدا سوگند! آنان شيعيان ما اهلبيت هستند، خداوند ـ آن خلافت در زمين و اقتدار بخشيدن به دين را ـ به وسيله آنان و به دست مردى از ما، كه مهدى اين امت است، تحقق خواهد داد و هم اوست كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)در بارهاش فرمود: اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نمانده باشد، خداوند همان روز را آنچنان طولانى خواهد كرد كه مردى از خاندان من كه همنام من است فرا برسد و زمين را آنچنان كه از ظلم و جور پر شده باشد، از عدل و داد آكنده سازد.»

۷. امام صادق (عليه السلام) فرمود: «آيه «أمّن يجيب المظطرّ اذا دعاه و يكشف السّوء و يجعلكم خلفاء الأرض» در باره قائم از آل محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) نازل شده است. به خدا سوگند، او همان مضطرّ درماندهاى است كه چون در مقام ابراهيم دو ركعت نماز گزارد و فرج خويش از خدا بخواهد، خداوند دعايش را اجابت كند و بديها را برطرف سازد و او را در زمين خليفه قرار دهد.»


نوشته شده توسط مکسیملیانوس در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387

لينك مطلب


لیست اول شخصیت های تأیید شده از طرف سربداران اباصالح (عج ) جهت اطلاع اعضاء


آیت الله خامنه ای :      رهبـر مظلوم و عالی مرتبت

آیت الله بــهــجــت :      مرجع عالی قدر تکلیف

سیــد جـواد ذاکــر :      مداح اهل بیت عصمت و طهارت

دکتــر قــالـیــبــاف :      شخصیت سیاسی

پــرزیـدنت پــــوتین :      شخصیت سیاسی روس

همـــــــــــــــــــای :      هنرمند ( سرپرست گروه مستان )

حـــــــــــــســنــی :      مجری تلوزیون

حمیـــد گــــودرزی :      بازیگر سینما و تلوزیون

جــــواد رضــــویان :      طنز پرداز

 


این لیست بخشی از گرایشات سربداران را نمایان می سازد . این لیست بسیار کوتاه است اما فعلاً این را کافی می دانیم و نام باقی افراد را در لیست های بعدی اعلام می داریم .

 


سلامتی امام عصر ، تعجیل در فرجش ، خاری دشمنانش و پیروزی پیروانش .

  صلوات


نوشته شده توسط مکسیملیانوس در جمعه بیستم دی 1387

لينك مطلب


پريشان و سراسيمه بودم. لحظاتي چند فقط به چيزي که شنيده بودم، مي‌انديشيدم.

.:: اگر طالب ديدار امام زمانت هستي به فلان شهر برو. حضرت بقية الله در بازار آهنگران در مغازه بهير قفل‌سازي نشسته بلند شو و خدمت ايشان برس ::.

بعد از مدت‌ها چله‌نشيني و دعا و توسل به علوم غريبه بالاخره کورسويي از اميد به رويم تابيدن گرفت. به سرعت بلند شدم و وسائل سفر را آماده کردم. سفر راحتي نبود. اما حاضر بودم چند برابر اين سختي را تحمل کنم تا بتوانم به آرزويم برسم. شور و اشتياقي که از وجودم زبانه مي‌کشيد مرا به حرکت وا مي‌داشت.

چله نشيني لازم نيست و توسل به علوم غريبه فايده‌اي ندارد

عمل درست داشته باشيد و مسلمان باشيد

خودم را به بازار آهنگران رساندم آن قدر هيجان زده بودم که چشم‌هايم هيچ چيز را نمي‌ديد. فقط مغازه پير قفل‌ساز را جستجو مي‌کردم. لحظه به لحظه که مي‌گذشت شوق و شورم بيشتر مي‌شد. وقتي وارد مغازه پيرمرد قفل‌ساز شدم در همان نگاه اول امام را شناختم. دستم را روي سينه گذاشته و با ادب سلام دادم. در آن لحظه همه چيز به جز وجود امام را فراموش کرده بودم. حضرت جوابم را داد و با دست مرا به سکوت فرا خواند.

پيرمرد در حال وارسي چند قفل بود. در اين لحظه پيرزني وارد مغازه شد لباس‌هاي کهنه‌اي به تن داشت و عصايي به دست. در دستان فرتوت و لرزانش قفلي به چشم مي‌خورد. پيرزن آن را به قفل ساز نشان داد و گفت: برادر براي رضاي خدا اين قفل را سه شاهي از من بخريد. به پولش نياز دارم.

پيرمرد قفل را گرفت و آن را وارسي کرد. قفل سالم بود پس رو به زن کرد و گفت: خواهرم اين قفل هشت شاهي مي‌ارزد. کليد آن هم دو شاهي مي‌شود. اگر دو شاهي به من بدهي من کليدش را برايت مي‌سازم و در آن صورت پول قفل ده شاهي مي‌شود.

پيرزن گفت: من به اين قفل نيازي ندارم فقط شما اگر آن را سه شاهي از من بخريد برايتان دعاي خير مي‌کنم.

 پيرمرد با آرامش جواب داد: خواهرم تو مسلماني و من هم مسلمان. چرا مال مسلمان را ارزان بخرم من نمي‌خواهم تو ضرر کني. اين قفل هشت شاهي ارزش دارد و من اگر بخواهم در معامله سودي ببرم آن را به قيمت هفت شاهي مي‌خرم چون در اين معامله بيشتر از يک شاهي سود بردن بي‌انصافي است.

پيرزن با ناباوري قفل ساز را نگاه کرد و بعد از اين که سخنان پيرمرد تمام شد گفت: من تمام اين بازار را زير پا گذاشتم و اين قفل را به هر که نشان دادم گفتند بيشتر از دو شاهي آن را نمي‌خرند من هم به اين دليل به آنها نفروختم که به سه شاهي پول نياز دارم. پيرمرد گفت: اگر آن را مي‌فروشي من هفت شاهي مي‌خرم و سپس هشت شاهي به پيرزن داد. پيرزن راضي و خوشحال عصا زنان دور شد.

آن گاه امام رو به من کرد و گفت: مشاهده کردي؟ شما هم اين طور باشيد تا ما خود به سراغ شما بياييم. چله نشيني لازم نيست و توسل به علوم غريبه فايده‌اي ندارد. عمل درست داشته باشيد و مسلمان باشيد. از تمام اين شهر من اين پيرمرد را براي مصاحبت انتخاب کرده‌ام چون دين‌دار است و خدا را مي‌شناسد اين هم از امتحاني که داد. او با اطلاع از نياز زن به پول قفل را به قيمت واقعي‌اش از او خريد. اين گونه است که من هر هفته به سراغش مي‌آيم و احوالش را مي‌پرسم.

پس از تمام شدن سخنان امام سرم را پايين انداختم و به فکر فرو رفتم.

 


نوشته شده توسط مکسیملیانوس در سه شنبه دهم دی 1387

لينك مطلب


مشهورترين بخشِ منشور كورش هخامنشي:

منم كـورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَكَد، شاه چهار گوشه جهان. پسر كمبوجيه، شاه بزرگ … نوه كورش، شاه بزرگ … نبيره چيش‌پيش، شاه بزرگ …

آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم، همه مردم گام‌هاي مرا با شادماني پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابِـل بر تخت شهرياري نشستم. مردوك خداي بزرگ دل‌هاي پاك مردم بابـل را متوجه من كرد … زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم.

ارتش بزرگ من به صلح و آرامي وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد. وضع داخلي بابل و جايگاه‌هاي مقدسش قلب مرا تكان داد … من براي صلح كوشيدم.

من برده‌داري را بر‌انداختم، به بدبختي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازارند. فرمان دادم كه هيچكس اهالي شهر را از هستي ساقط نكند.

مَـردوك خداي بزرگ از كردار من خشنود شد … او بركت و مهرباني‌اش را ارزاني داشت. ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم …

من همه شهرهايي را كه ويران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نيايشگاه‌هايي كه بسته شده بودند را بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاه‌ها را به جاهاي خود بازگرداندم.

همه مردماني كه پراكنده و آواره شده بودند را به جايگاه‌هاي خود برگرداندم و خانه‌هاي ويران آنان را آباد كردم. همه مردم را به همبستگي فرا خواندم. همچنين پيكره خدايان سومر و اَكَـد را كه نَـبونيد بدون واهمه از خداي بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودي مَردوك خداي بزرگ و به شادي و خرمي به نيايشگاه‌هاي خودشان بازگرداندم. بشود كه دل‌ها شاد گردد.

بشود، خداياني كه آنان را به جايگاه‌هاي مقدس نخستين‌شان بازگرداندم، هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم زندگاني بلند خواستار باشند. بشود كه سخنان پر بركت و نيكخواهانه برايم بيابند. بشود كه آنان به خداي من مَردوك بگويند: '' به كورش شاه، پادشاهي كه ترا گرامي مي‌دارد و پسرش كمبوجيه، جايگاهي در سراي سپند ارزاني دار.''

من براي همه مردم جامعه‌اي آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم.

 

متن كامل منشور كورش هخامنشي:

1. «كورش» (در بابلي: ‹كو- رَ – آش›)، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه «بـابِـل» ‹با- بي- ليم›، شاه «سـومـر» ‹شو- مـِ- ري› و «اَكَّـد» ‹اَ‌ك- كـَ- دي- اي›، …

2. ... همه جهان

3. ... مرد ناشايستي به فرمانروايي كشورش رسيده بود.

4. او آيين‌هاي كهن را از ميان برد و چيزهاي ساختگي بجاي آن گذاشت.

5. معبدي بَدلي از نيايشگاه «اِسَـگيلَـه» ‹اِ- سَگ- ايلَـه› براي شهر «اور» ‹او- ريم› و ديگر شهرها ساخت.

6. او كار ناشايست قرباني كردن را رواج داد كه پيش از آن نبود ... هر روز كارهايي ناپسند مي‌كرد، خشونت و بد‌كرداري

7. او كارهاي ... روزمره را دشوار ساخت. او با مقررات نامناسب در زنـدگي مـردم دخالت مي‌كرد. اندوه و غم را در شهرها پراكند.

او از پرستش «مَــردوك» ‹اَمَـر- اوتو› خداي بزرگ روي برگرداند.

8. او مردم را به سختي معاش دچار كرد. هر روز به شيوه‌اي ساكنان شهر را آزار مي‌داد. او با كارهاي خشنِ خود مردم را نابود

مي‌كرد ... همه مردم را.

9. از ناله و دادخواهي مردم، «اِنـليل/ ايـلّيل» خداي بزرگ (= مردوك) ناراحت شد ... ديگر ايزدان آن سرزمين را ترك كرده

بودند. (منظور آباداني و فراواني و آرامش)

10. مردم از خداي بزرگ مي‌خواستند تا به وضع همه باشندگان روي زمين كه زندگي و كاشانه‌اشان رو به ويراني مي‌رفت، توجه

كند. مردوك خداي بزرگ اراده كرد تا ايزدان به «بابِـل» بازگردند.

11. ساكنان سرزمين «سـومِـر» و «اَكَّـد» مانند مردگان شده بودند. مردوك بسوي آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.

12. مردوك به دنبال فرمانروايي دادگر در سراسر همه كشورها به جستجو پرداخت. به جستجوي شاهي خوب كه او را ياري دهد.

آنگاه او نام «كورش» پادشاه «اَنْـشان» ‹اَن- شـَ- اَن› را برخواند. از او بنام پادشاه جهان ياد كرد.

13. او تمام سرزمين «گوتي» ‹كو- تي- اي› را به فرمانبرداري كورش در آورد. همچنين همه مردمان «ماد» ‹اوم- مـان‌مَـن- دَه›

را. كـورش با هر « سياه سر» (همه انـسان‌ها) دادگرانه رفتار كرد.

14. كورش با راستي و عدالت كشور را اداره مي‌كرد. مردوك، خداي بزرگ، با شادي از كردار نيك و انديشه نيكِ اين پشتيبان

مردم خرسند بود.

15. او كورش را برانگيخت تا راه بابل را در پيش گيرد؛ در حالي كه خودش همچون ياوري راستين دوشادوش او گام برمي‌داشت.

16. لشكر پر شمار او كه همچون آب رودخانه شمارش ناپذير بود، آراسته به انواع جنگ‌افزارها در كنار او ره مي‌سپردند.

17. مردوك مقدر كرد تا كورش بدون جنگ و خونريزي به شهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلايي ايمن داشت. او «نَـبـونـيد»

‹نـَ- بو- نـَ- ايد› شاه را به دست كورش سپرد.

18. مردم بابل، سراسر سرزمين سومر و اَكَّـد و همه فرمانروايان محلي فرمان كورش را پذيرفتند. از پادشاهي او شادمان شدند و با

چهره‌هاي درخشان او را بوسيدند.

19. مردم سروري را شادباش گفتند كه به ياري او از چنگال مرگ و غم رهايي يافتند و به زندگي بازگشتند. همه ايزدان او را

ستودند و نامش را گرامي داشتند.

20. منم «كـورش»، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَكَّـد، شاه چهار گوشه جهان.

21. پسر «كمبوجيه» ‹كـَ- اَم- بو- زي- يه›، شاه بزرگ، شاه «اَنْـشان»، نـوه «كـورش» (كـورش يكم)، شاه بزرگ، شاه اَنشان،

نبيره «چيش‌پيش» ‹شي- ايش- بي- ايش›، شاه بزرگ، شاه اَنشان.

22. از دودمـاني ‌كـه ‌هميشه شـاه بـوده‌اند و فـرمانـروايي‌اش را «بِل/ بعل» ‹بـِ- لو› (خداوند/ = مردوك) و «نَـبـو» ‹نـَ- بو› گرامي

مي‌دارند و با خرسندي قلبي پادشاهي او را خواهانند. آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم؛

23. همه مـردم گام‌هاي مرا با شادماني پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بـابـل بر تخت شهرياري نشستم. مَردوك دل‌هاي پاك

مردم بابل را متوجه من‌كرد، زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم.

24. ارتش بزرگ من به صلح و آرامي وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد.

25. وضع داخلي بابل و جايگاه‌هاي مقدسش قلب مرا تكان داد ... من براي صلح كوشيدم. نَـبونيد، مردم درمانده بابل را به بردگي

كشيده بود، كاري كه در خور شأن آنان نبود.

26. من برده‌داري را برانداختم. به بدبختي‌هاي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند

و آنان را نيازارند. فرمان دادم كه هيچكس اهالي شهر را از هستي ساقط نكند. مردوك از كردار نيك من خشنود شد.

27. او بر من، كورش، كه ستايشگر او هستم، بر پسر من «كمبوجيه» و همچنين بر همه سپاهيان من،

28. بركت و مهرباني‌اش را ارزاني داشت. ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم. به فرمان مَردوك همه

شاهاني كه بر اورنگ پادشاهي نشسته‌اند؛

29. و همه پادشاهان سرزمين‌هاي جهان، از «درياي بالا» تا «درياي پايين» (درياي مديترانه تا خليج فارس) ، همه مردم

سرزمين‌هاي دوردست، همه پادشاهان «آموري» ‹اَ- مور- ري- اي›، همه چادرنشينان،

30. مـرا خـراج گذاردند و در بـابـل بر من بـوسـه زدنـد. از ... تا «آشـــور» ‹اَش- شور› و «شوش» ‹شو- شَن›.

31. من شهرهاي «آگادِه» ‹اَ- گـَ- دِه›، «اِشنونا» ‹اِش- نو- نَك›، «زَمبان» ‹زَ- اَم- بـَ- اَن›، «مِتورنو» ‹مـِ- تور- نو›، «دير» ‹دِ-

اير›، سرزمين «گوتيان» و شهرهاي كهن آنسوي «دجله» ‹اي- ديك- لَت› كه ويران شده بود را از نو ساختم.

32. فرمان دادم تمام نيايشگاه‌هايي كه بسته شده بود را بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاه‌ها را به جاهاي خود بازگرداندم. همه

مردماني كه پراكنده و آواره شده بودند را به جايگاه‌هاي خود برگرداندم. خانه‌هاي ويران آنان را آباد كردم. همه مردم را به

همبستگي فرا خواندم.

33. همچنين پيكره خدايان سومر و اَكَّـد را كه نَـبونيد بدون واهمه از خداي بزرگ به بابل آورده بود؛ به خشنودي مَردوك به

شادي و خرمي،

34. به نيايشگاه‌هاي خودشان بازگرداندم، بشود كه دل‌ها شاد گردد. بشود، خداياني كه آنان را به جايگاه‌هاي مقدس نخستين‌شان

بازگرداندم،

35. هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم خواستار زندگاني بلند باشند. بشود كه سخنان پر بركت و نيكخواهانه برايم بيابند. بشود

كه آنان به خداي من مَردوك بگويند: ''به كورش شاه، پادشاهي كه ترا گرامي مي‌دارد و پسرش كمبوجيه جايگاهي در سراي

سپند ارزاني دار.''

36. بي‌گمان در روزهاي سازندگي، همگي مردم بابل، پادشاه را گرامي داشتند و من براي همه مردم جامعه‌اي آرام فراهم ساختم.

(صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم). . . . .

 37. … غاز، دو اردك، ده كبوتر. براي غازها، اردك‌ها و كبوتران…

38. ... باروي بزرگ شهر بابل بنام «ايمگور- اِنـليل» ‹ايم- گور- اِن- ليل› را استوار گردانيدم ...

39. ... ديوار آجري خندق شهر را،

40. ... كه هيچيك از شاهان پيشين با بردگانِ به بيگاري گرفته شده به پايان نرسانيده بودند؛

41. ... به انجام رسانيدم.

42. دروازه‌هايي بزرگ براي آنها گذاشتم با درهايي از چوب «سِدر» و روكشي از مفرغ ...

43. ...كتيبه‌اي از پـادشاهي پيش از من بنام «آشور بانيپال» ‹آش- شور- با- ني- اَپ- لي›

44. ...

 


نوشته شده توسط مکسیملیانوس در سه شنبه دهم دی 1387

لينك مطلب


درباره وبلاگ

آمد گه شادمانی ای مردم . آن وعده آسمانی ای مردم . ای زنده دلان ظهور نزدیک است . هنگام ظهور نور نزدیک است . سربداران اباصالح آوارگان بقیه الله العظم هستند که گردهم آمده اند تا خود را برای حضور در رکاب اربابشان آماده نمایند . آمادگی چه علمی چه مذهبی و چه رزمی .
تازه ترین مطالب sarbedaran-abasaleh
موضوعات
آرشیو
نویسنده
لینکدونی
پیوندها
جستجو





Powered by WebGozar